chaotically organized
بههمریختگی سازمانیافته
chaotically loud
بههمریختگی بلند
chaotically moving
بههمریختگی در حال حرکت
chaotically arranged
بههمریختگی مرتبشده
chaotically beautiful
بههمریختگی زیبا
chaotically changing
بههمریختگی در حال تغییر
chaotically mixed
بههمریختگی مخلوطشده
chaotically flowing
بههمریختگی در حال جریان
chaotically working
بههمریختگی در حال کار کردن
chaotically scattered
بههمریختگی پراکنده
the children played chaotically in the park, scattering toys everywhere.
کودکان بهطور آشفتهای در پارک بازی میکردند و اسباببازیها را همه جا پخش میکردند.
the meeting proceeded chaotically, with multiple people talking at once.
جلسه بهطور آشفتهای پیش رفت، با اینکه افراد زیادی همزمان صحبت میکردند.
the kitchen was chaotically messy after the baking marathon.
آشپزخانه بعد از ماراتن پختوپز بهطور آشفتهای بههم ریخته بود.
the data was organized chaotically, making analysis difficult.
دادهها بهطور آشفتهای سازماندهی شده بودند و تحلیل آنها را دشوار میکرد.
the traffic flowed chaotically due to the unexpected road closure.
ترافیک بهدلیل بسته شدن غیرمنتظره جاده بهطور آشفتهای جریان داشت.
the artist’s studio was chaotically filled with paints and canvases.
اتلیه هنرمند بهطور آشفتهای با رنگها و بومها پر شده بود.
the crowd moved chaotically towards the stage, eager to see the band.
جمعیت بهطور آشفتهای بهسوی صحنه حرکت میکردند و برای دیدن گروه مشتاق بودند.
the code was written chaotically, making debugging a nightmare.
کد بهطور آشفتهای نوشته شده بود و اشکالزدایی آن را به یک کابوس تبدیل میکرد.
the news reports described the scene chaotically, highlighting the confusion.
گزارشهای خبری صحنه را بهطور آشفتهای توصیف کردند و بر سردرگمی تأکید کردند.
the warehouse was chaotically stocked with a variety of goods.
انبار بهطور آشفتهای با انواع کالاها پر شده بود.
the election results were chaotically contested, leading to legal challenges.
نتایج انتخابات بهطور آشفتهای مورد اختلاف قرار گرفتند و منجر به چالشهای قانونی شدند.
chaotically organized
بههمریختگی سازمانیافته
chaotically loud
بههمریختگی بلند
chaotically moving
بههمریختگی در حال حرکت
chaotically arranged
بههمریختگی مرتبشده
chaotically beautiful
بههمریختگی زیبا
chaotically changing
بههمریختگی در حال تغییر
chaotically mixed
بههمریختگی مخلوطشده
chaotically flowing
بههمریختگی در حال جریان
chaotically working
بههمریختگی در حال کار کردن
chaotically scattered
بههمریختگی پراکنده
the children played chaotically in the park, scattering toys everywhere.
کودکان بهطور آشفتهای در پارک بازی میکردند و اسباببازیها را همه جا پخش میکردند.
the meeting proceeded chaotically, with multiple people talking at once.
جلسه بهطور آشفتهای پیش رفت، با اینکه افراد زیادی همزمان صحبت میکردند.
the kitchen was chaotically messy after the baking marathon.
آشپزخانه بعد از ماراتن پختوپز بهطور آشفتهای بههم ریخته بود.
the data was organized chaotically, making analysis difficult.
دادهها بهطور آشفتهای سازماندهی شده بودند و تحلیل آنها را دشوار میکرد.
the traffic flowed chaotically due to the unexpected road closure.
ترافیک بهدلیل بسته شدن غیرمنتظره جاده بهطور آشفتهای جریان داشت.
the artist’s studio was chaotically filled with paints and canvases.
اتلیه هنرمند بهطور آشفتهای با رنگها و بومها پر شده بود.
the crowd moved chaotically towards the stage, eager to see the band.
جمعیت بهطور آشفتهای بهسوی صحنه حرکت میکردند و برای دیدن گروه مشتاق بودند.
the code was written chaotically, making debugging a nightmare.
کد بهطور آشفتهای نوشته شده بود و اشکالزدایی آن را به یک کابوس تبدیل میکرد.
the news reports described the scene chaotically, highlighting the confusion.
گزارشهای خبری صحنه را بهطور آشفتهای توصیف کردند و بر سردرگمی تأکید کردند.
the warehouse was chaotically stocked with a variety of goods.
انبار بهطور آشفتهای با انواع کالاها پر شده بود.
the election results were chaotically contested, leading to legal challenges.
نتایج انتخابات بهطور آشفتهای مورد اختلاف قرار گرفتند و منجر به چالشهای قانونی شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید