escorted

[ایالات متحده]/ɪˈskɔːtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈskɔrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی در جایی برای حفاظت یا راهنمایی همراهی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

escorted tour

تور همراه

escorted visit

بازدید همراه

escorted group

گروه همراه

escorted entry

ورود همراه

escorted journey

سفر همراه

escorted access

دسترسی همراه

escorted departure

خروج همراه

escorted service

خدمات همراه

escorted transport

حمل و نقل همراه

escorted protection

حفاظت همراه

جملات نمونه

the dignitary was escorted to the stage by security personnel.

مقامات با اسکورت امنیتی به صحنه اسکورت شدند.

she was escorted out of the building after the event.

او پس از رویداد از ساختمان خارج شد.

the tourists were escorted through the museum by a guide.

گردشگران با راهنمای تور از طریق موزه اسکورت شدند.

the prisoner was escorted to the court by police.

بازداشت شده با اسکورت پلیس به دادگاه اسکورت شد.

he was escorted to his seat by an usher.

او توسط یک متصدی به صندلی خود اسکورت شد.

the vip guests were escorted to the exclusive lounge.

مهمانان ویژه به سالن اختصاصی اسکورت شدند.

after the meeting, she was escorted to her car.

پس از جلسه، او به ماشین خود اسکورت شد.

the children were escorted safely across the street.

کودکان با خیال راحت از خیابان اسکورت شدند.

he was escorted by his bodyguards at all times.

او همیشه توسط محافظان خود اسکورت می شد.

she was escorted to the exit after the performance.

او پس از اجرا به خروجی اسکورت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید