accompanied by
همراه با
accompanied him
همراه او بود
accompanied her
همراه او بود
accompanied them
همراه آنها بود
accompanied the band
همراه گروه بود
accompanied singing
همراه آواز خواندن
accompanied walk
همراه پیادهروی
accompanied tour
همراه تور
accompanied piano
همراه پیانو
accompanied silence
همراه سکوت
she accompanied him to the airport.
او او را به فرودگاه همراهی کرد.
the musician was accompanied by a string quartet.
موسیقیدان با یک کوارتت زهی همراه بود.
a gentle breeze accompanied the sunset.
نسیم ملایمی غروب خورشید را همراهی کرد.
he accompanied his daughter on her first day of school.
او دخترش را در اولین روز رفتن به مدرسه همراهی کرد.
the film was accompanied by a live orchestra.
فیلم با یک ارکستر زنده همراه بود.
a feeling of sadness accompanied the news.
احساس غم با این خبر همراه بود.
the tour was accompanied by a knowledgeable guide.
تور با یک راهنمای آگاه همراه بود.
a soft melody accompanied the dancers’ movements.
یک ملودی آرام حرکات رقصندگان را همراهی کرد.
the heavy rain was accompanied by strong winds.
باران شدید با بادهای شدید همراه بود.
she accompanied her friend to the doctor's office.
او دوستش را به مطب پزشک همراهی کرد.
the presentation was accompanied by a slide show.
ارائه با یک ارائه اسلاید همراه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید