accompanied

[ایالات متحده]/[əˈkɒmpənid]/
[بریتانیا]/[əˈkɒmpənid]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به همراه کسی به مکانی رفتن یا رسیدن به عنوان همراه؛ همراه بودن با چیزی؛ با کسی یا چیزی همراه شدن.
adj. همراه با چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

accompanied by

همراه با

accompanied him

همراه او بود

accompanied her

همراه او بود

accompanied them

همراه آنها بود

accompanied the band

همراه گروه بود

accompanied singing

همراه آواز خواندن

accompanied walk

همراه پیاده‌روی

accompanied tour

همراه تور

accompanied piano

همراه پیانو

accompanied silence

همراه سکوت

جملات نمونه

she accompanied him to the airport.

او او را به فرودگاه همراهی کرد.

the musician was accompanied by a string quartet.

موسیقی‌دان با یک کوارتت زهی همراه بود.

a gentle breeze accompanied the sunset.

نسیم ملایمی غروب خورشید را همراهی کرد.

he accompanied his daughter on her first day of school.

او دخترش را در اولین روز رفتن به مدرسه همراهی کرد.

the film was accompanied by a live orchestra.

فیلم با یک ارکستر زنده همراه بود.

a feeling of sadness accompanied the news.

احساس غم با این خبر همراه بود.

the tour was accompanied by a knowledgeable guide.

تور با یک راهنمای آگاه همراه بود.

a soft melody accompanied the dancers’ movements.

یک ملودی آرام حرکات رقصندگان را همراهی کرد.

the heavy rain was accompanied by strong winds.

باران شدید با بادهای شدید همراه بود.

she accompanied her friend to the doctor's office.

او دوستش را به مطب پزشک همراهی کرد.

the presentation was accompanied by a slide show.

ارائه با یک ارائه اسلاید همراه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید