guided tour
تور راهنما
guided meditation
مدیتیشن هدایتشده
guided imagery
تصویرسازی هدایتشده
guided missile
موشک هدایتشده
guided reading
مطالعه هدایتشده
guided wave
امواج هدایتشده
guided bomb
بمب هدایتشونده
a guided tour of the castle.
یک تور راهنمای قلعه.
They guided us to the office.
آنها ما را به دفتر راهنمایی کردند.
Be guided by your feeling.
به احساس خود عمل کنید.
guided me to my seat;
من را به جایگاهام راهنمایی کرد.
he guided the team to a second successive win in the tournament.
او تیم را به پیروزی دوم متوالی در مسابقات راهنمایی کرد.
a bus schedule; a schedule of guided tours.
جدول اتوبوس؛ برنامه تورهای راهنما.
We guided a ship through a storm.
ما یک کشتی را در طول طوفان راهنمایی کردیم.
The light guided them back to the harbor.
نور آنها را به بندر بازگرداند.
He guided her in the park.
او او را در پارک راهنمایی کرد.
I guided the car carefully into the garage.
من ماشین را با دقت به داخل گاراژ راهنمایی کردم.
He guided me out of the room.
او من را از اتاق بیرون برد.
I guided him to his chair.
من او را به سمت صندلیاش راهنمایی کردم.
he guided her to the front row and sat beside her.
او او را به ردیف جلو برد و کنارش نشست.
tourists wishing for a real experience while on the guided tour.
گردشگرانی که به دنبال یک تجربه واقعی در طول تور راهنما هستند.
wandered about, guided only by will.
در اطراف سرگردان شد، تنها با اراده هدایت شد.
One should be guided by his sense of what is right and just.
یک نفر باید بر اساس حس خود در مورد آنچه درست و عادلانه است، عمل کند.
an ambitious politician, guided by expediency rather than principle.
یک سیاستمدار جاه طلب که به جای اصول، به منفعتطلبی راه میبرد.
The army used precision-guided munitions to blow up enemy targets.
ارتش از مهمات هدایت شونده دقیق برای تخریب اهداف دشمن استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید