excuse me
ببخشید
make an excuse
بهانه آوردن
no excuse
هیچ بهانهای
without excuse
بدون عذرخواهی
accept an excuse
پذیرش بهانه
excuse oneself
معذرت خواستن
excuse for
بهانهی
make one's excuses
بهانههای خود را تراشیدن
in excuse of
بهانهی
find an excuse
بهانهای پیدا کردن
reasonable excuse
بهانهی معقول
excuse myself
از خودم معذرت بخواهم
that pathetic excuse for a man!.
آن بهانه مسخره برای یک مرد!
excuse oneself for one's misbehavior
خود را برای رفتار نادرست خود توجیه کرد
That's a preposterous excuse!
آن یک بهانه مضحک است!
His excuse was not valid.
بهانهاش معتبر نبود.
a poor excuse for a poet; a sorry excuse for a car.
یک بهانه ضعیف برای یک شاعر؛ یک بهانه ناخوشاوت برای یک ماشین.
you must excuse my brother.
شما باید برادرم را ببخشید.
sit down—excuse the mess.
بنشینید - بهانهی آشفتگی را.
it will not be possible to excuse you from attendance.
امکان معافیت شما از حضور نخواهد بود.
his excuse for coming was a fake.
بهانهی او برای آمدن جعلی بود.
he was glad for the excuse to put it off.
او از بهانهای که به او اجازه داد آن را به تعویق بیندازد خوشحال بود.
a legitimate excuse for being late.
یک بهانه معقول برای دیر رسیدن.
now, if you'll excuse me?.
حالا، اگر اجازه دهید؟
there is no excuse for trespassing on railway property.
هیچ بهانهای برای تجاوز به اموال راهآهن وجود ندارد.
concoct an excuse for being late
ساختن بهانه برای دیر رسیدن
Excuse my coming so late.
ببخشید که خیلی دیر رسیدم.
That excuse simply won’t wash with me.
آن بهانه با من نمیگذرد.
I have no excuse for my behaver.
من هیچ بهانهای برای رفتارهایم ندارم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید