provide an alibi
ارائه یک حضانت
alibi witness
شهود حضانت
alibi oneself
حضر خود را ارائه دادن
their alibis are watertight.
مدارک تأییدیه آنها غیرقابل نفوذ است.
a catch-all alibi for failure and inadequacy.
یک مدرک تأییدیه جامع برای شکست و ناتوانی.
a watertight alibi; a watertight contract.
مدارک تأییدیه غیرقابل نفوذ؛ یک قرارداد غیرقابل نفوذ.
she has an alibi for the whole of yesterday evening.
او مدرک تأییدیه ای برای کل شام دیروز دارد.
her friend agreed to alibi her.
دوستش با او موافقت کرد که برایش مدرک تأییدیه ارائه دهد.
He established an alibi to the charge of murder.
او مدرک تأییدیه ای برای اتهام قتل ارائه کرد.
Do you have any proof to substantiate your alibi?
آیا مدرکی برای تأیید مدرک تأییدیه خود دارید؟
He alibied his wife out of a fix.
او همسرش را از یک مشکل خلاص کرد.
His alibi would not have withstood cross-examination.
مدرک تأییدیه او نمی توانست در برابر بازجویی مقاومت کند.
A man (Coogan) who runs an alibi service for adulterous husbands gets into a jam with a new client.
مردی (کوگان) که یک سرویس مدرک تأییدیه برای شوهران متخلف راه اندازی می کند، با یک مشتری جدید دچار مشکل می شود.
The police are suspicious of his alibi because he already has a record.
پلیس به دلیل اینکه او سابقه دارد، به مدرک تأییدیه او مشکوک است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید