alibi

[US]/'ælɪbaɪ/
[UK]/'æləbaɪ/
Frequency: Very High

Translation

n. بهانه یا دفاعی که برای اجتناب از سرزنش یا مجازات استفاده می‌شود، به‌ویژه ادعایی که یکی در جایی دیگر بوده است وقتی که جرم مرتکب شده است

vi. ارائه بهانه یا دفاع، به‌ویژه با ادعای اینکه در جایی دیگر بوده است وقتی که جرم مرتکب شده است

vt. ارائه
Word Forms
زمان گذشتهalibied
جمعalibis
قسمت سوم فعلalibied
صفت یا فعل حال استمراریalibiing
شکل سوم شخص مفردalibis

Phrases & Collocations

provide an alibi

ارائه یک حضانت

alibi witness

شهود حضانت

alibi oneself

حضر خود را ارائه دادن

Example Sentences

their alibis are watertight.

مدارک تأییدیه آنها غیرقابل نفوذ است.

a catch-all alibi for failure and inadequacy.

یک مدرک تأییدیه جامع برای شکست و ناتوانی.

a watertight alibi; a watertight contract.

مدارک تأییدیه غیرقابل نفوذ؛ یک قرارداد غیرقابل نفوذ.

she has an alibi for the whole of yesterday evening.

او مدرک تأییدیه ای برای کل شام دیروز دارد.

her friend agreed to alibi her.

دوستش با او موافقت کرد که برایش مدرک تأییدیه ارائه دهد.

He established an alibi to the charge of murder.

او مدرک تأییدیه ای برای اتهام قتل ارائه کرد.

Do you have any proof to substantiate your alibi?

آیا مدرکی برای تأیید مدرک تأییدیه خود دارید؟

He alibied his wife out of a fix.

او همسرش را از یک مشکل خلاص کرد.

His alibi would not have withstood cross-examination.

مدرک تأییدیه او نمی توانست در برابر بازجویی مقاومت کند.

A man (Coogan) who runs an alibi service for adulterous husbands gets into a jam with a new client.

مردی (کوگان) که یک سرویس مدرک تأییدیه برای شوهران متخلف راه اندازی می کند، با یک مشتری جدید دچار مشکل می شود.

The police are suspicious of his alibi because he already has a record.

پلیس به دلیل اینکه او سابقه دارد، به مدرک تأییدیه او مشکوک است.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now