execute

[ایالات متحده]/ˈeksɪkjuːt/
[بریتانیا]/ˈeksɪkjuːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

اجرا کردن
vt. انجام دادن، پیاده‌سازی؛ مؤثر کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

execute plan

اجرای طرح

جملات نمونه

execute a piece of work

اجرای یک قطعه کار

execute the part of Hamlet

اجرای نقش هملت

execute a piece of music

اجرای یک قطعه موسیقی

execute the terms of a will.

اجرای شرایط وصیت‌نامه

He executed a criminal shooting.

او یک تیراندازی جنایتکارانه را انجام داد.

police executed a search warrant.

پلیس یک حکم بازرسی را اجرا کرد.

He was executed by crucifixion.

او به دار آویخته شد.

the corporation executed a series of financial deals.

شرکت مجموعه‌ای از معاملات مالی را انجام داد.

they had to execute their dance steps with the greatest precision.

آنها باید مراحل رقص خود را با بالاترین دقت اجرا می‌کردند.

they never executes nobody nohow.

آنها هرگز کسی را به هیچ وجه اجرا نمی‌کنند.

the deal was planned and executed with military precision.

معامله با دقت نظامی برنامه‌ریزی و اجرا شد.

execute rules of cashe management and bank settlement strictly.

به طور دقیق قوانین مدیریت حافظه و تسویه حساب بانکی را اجرا کنید.

The ravisher of the bank was executed yesterday.

دزد بانک دیروز اعدام شد.

A month or two later they executed the king.

چند ماه یا دو ماه بعد آنها پادشاه را اعدام کردند.

The murderer was executed in a gas chamber.

قاتل در اتاق گاز اعدام شد.

Soon the queen fell into disfavour and was executed.

به زودی ملکه دچار بی‌احترامی شد و اعدام شد.

a government that executes the decisions of the ruling party.

یک دولت که تصمیمات حزب حاکم را اجرا می‌کند.

نمونه‌های واقعی

He sketched out a plan for his inferiors to execute.

او طرحی را برای اجرای آن توسط افراد تحت‌الفقدان خود ترسیم کرد.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

The second step is to really execute that plan.

مرحله دوم این است که واقعاً آن طرح را اجرا کنید.

منبع: VOA Daily Standard October 2020 Collection

Worse, they appear to have colluded in order to execute the scam.

بدتر از آن، به نظر می‌رسد که آنها برای اجرای کلاهبرداری همدست شده‌اند.

منبع: The Economist (Summary)

Pakistan has never executed anyone for blasphemy.

پاکستان هرگز کسی را به اتهام کفر اعدام نکرده است.

منبع: BBC Listening Collection July 2015

And if you think my top is cute, you cannot execute.

و اگر فکر می‌کنید بالا من زیباست، نمی‌توانید اجرا کنید.

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

They were summarily executed in the aftermath.

آنها پس از آن به سرعت اعدام شدند.

منبع: BBC Listening Collection July 2019

I prayed she'd be executed. She wasn't.

برای اینکه اعدام شود دعا کردم. نبود.

منبع: Lost Girl Season 4

It makes you sound unconfident in your ability to execute something.

این باعث می‌شود که شما در مورد توانایی خود برای انجام کاری مطمئن به نظر نرسید.

منبع: Learn business English with Lucy.

An international stock trade can be executed in a flash.

یک معامله سهام بین‌المللی می‌تواند در یک چشم به هم زدن انجام شود.

منبع: CNN Selected May 2016 Collection

The Russian military has been executing its own soldiers.

ارتش روسیه در حال اعدام سربازان خود بوده است.

منبع: This month VOA Daily Standard English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید