perform

[ایالات متحده]/pəˈfɔːm/
[بریتانیا]/pərˈfɔːrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. انجام دادن; تحقق بخشیدن; بازی کردن
vi. عمل کردن; کار کردن، مانند یک ماشین

عبارات و ترکیب‌ها

perform on stage

اجرا روی صحنه

perform an operation

انجام یک عمل

perform on

اجرا بر روی

opportunity to perform

فرصت اجرا

perform maintenance

انجام تعمیرات

perform a contract

اجرای یک قرارداد

جملات نمونه

perform an important function

انجام یک عملکرد مهم

perform a curvet, of a horse.

انجام یک حرکت یورتمه، از اسب.

perform a glissade, in ballet.

انجام یک گلیساد، در باله.

perform in the role of

اجرا در نقش

perform sleight of hand

انجام شعبده

perform one's contractual obligations.

اجرای تعهدات قراردادی

a mime performing in whiteface.

یک بازیگر میم در حال اجرا با گریم سفید.

She will be performing at the piano.

او پیانو می‌نوازد.

They are performing an attempt of a rescue.

آنها در حال تلاش برای نجات هستند.

execute a U-turn.See Synonyms at perform

یک گردش به چپ انجام دهید. برای اطلاعات بیشتر به مترادف ها در perform مراجعه کنید.

the women performed their ablutions.

زنان غسل کردند.

each assay was performed in duplicate.

هر آزمایش به صورت تکراری انجام شد.

they performed with uncommon elan onstage.

آنها با شور و نشاط غیرمعمولی روی صحنه اجرا کردند.

the makeshift team performed heroics.

تیم موقت کارهای قهرمانانه انجام داد.

the Chancellor did not perform well at the hustings.

رهبر حزب در انتخابات عملکرد خوبی نداشت.

the car performs well at low speeds.

ماشین در سرعت‌های پایین عملکرد خوبی دارد.

the band will be performing live in Hyde Park.

گروه به طور زنده در هاید پارک اجرا خواهد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید