perform on stage
اجرا روی صحنه
perform an operation
انجام یک عمل
perform on
اجرا بر روی
opportunity to perform
فرصت اجرا
perform maintenance
انجام تعمیرات
perform a contract
اجرای یک قرارداد
perform an important function
انجام یک عملکرد مهم
perform a curvet, of a horse.
انجام یک حرکت یورتمه، از اسب.
perform a glissade, in ballet.
انجام یک گلیساد، در باله.
perform in the role of
اجرا در نقش
perform sleight of hand
انجام شعبده
perform one's contractual obligations.
اجرای تعهدات قراردادی
a mime performing in whiteface.
یک بازیگر میم در حال اجرا با گریم سفید.
She will be performing at the piano.
او پیانو مینوازد.
They are performing an attempt of a rescue.
آنها در حال تلاش برای نجات هستند.
execute a U-turn.See Synonyms at perform
یک گردش به چپ انجام دهید. برای اطلاعات بیشتر به مترادف ها در perform مراجعه کنید.
the women performed their ablutions.
زنان غسل کردند.
each assay was performed in duplicate.
هر آزمایش به صورت تکراری انجام شد.
they performed with uncommon elan onstage.
آنها با شور و نشاط غیرمعمولی روی صحنه اجرا کردند.
the makeshift team performed heroics.
تیم موقت کارهای قهرمانانه انجام داد.
the Chancellor did not perform well at the hustings.
رهبر حزب در انتخابات عملکرد خوبی نداشت.
the car performs well at low speeds.
ماشین در سرعتهای پایین عملکرد خوبی دارد.
the band will be performing live in Hyde Park.
گروه به طور زنده در هاید پارک اجرا خواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید