explicative

[ایالات متحده]/ɪkˈsplɪkətɪv/
[بریتانیا]/ɪkˈsplɪkətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. توضیحی یا روشن‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

explicative text

متن توضیحی

explicative note

یادداشت توضیحی

explicative model

مدل توضیحی

explicative analysis

تجزیه و تحلیل توضیحی

explicative example

مثال توضیحی

explicative approach

رویکرد توضیحی

explicative diagram

نمودار توضیحی

explicative statement

بیانیه توضیحی

explicative guide

راهنمای توضیحی

explicative framework

چارچوب توضیحی

جملات نمونه

the explicative nature of the report clarified many points.

طبیعت توضیحی گزارش بسیاری از نکات را روشن کرد.

she provided an explicative overview of the project.

او یک نمای کلی توضیحی از پروژه ارائه داد.

the teacher gave an explicative lesson on the topic.

معلم یک درس توضیحی در مورد این موضوع ارائه داد.

his explicative comments helped us understand the issue better.

نظرات توضیحی او به ما کمک کرد تا بهتر مسئله را درک کنیم.

the explicative diagram illustrated the concept clearly.

نمودار توضیحی مفهوم را به وضوح نشان داد.

she wrote an explicative article for the magazine.

او یک مقاله توضیحی برای مجله نوشت.

the explicative text was essential for the audience's understanding.

متن توضیحی برای درک مخاطبان ضروری بود.

he included explicative notes in his presentation.

او یادداشت‌های توضیحی را در ارائه خود گنجاند.

the explicative approach made the complex subject more accessible.

رویکرد توضیحی موضوع پیچیده را قابل دسترس تر کرد.

we need an explicative guide for the new software.

ما به یک راهنمای توضیحی برای نرم افزار جدید نیاز داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید