fallen leaves
برگهای ریخته شده
fallen tree
درخت افتاده
fallen angel
فرشتهی سقوط کرده
fallen soldier
سرباز افتاده
fallen into
افتاده در
fallen asleep
به خواب رفته
fallen off
افتاده از
fallen out
افتاده
fallen over
افتاده بر روی
fallen through
افتاده از میان
the bottom's fallen out of the market.
زمین بازی از دست رفته است.
The path was bestrewn with fallen leaves.
مسیر با برگهای ریخته شده پوشیده شده بود.
the government successive to the fallen monarchy.
دولت جانشین سلطنت سقوط کرده.
a stone to commemorate the fallen
سنگی برای بزرگداشت کشندگان
the young generation had fallen into a degenerative backslide.
نسل جوان در یک پسرفت تنزلی گرفتار شده بود.
a fallen woman with a chequered past.
زن سقوط کرده با گذشتهای مشکلدار
a seat hewn out of a fallen tree trunk.
صندلی که از تنهی درخت افتاده تراشیده شده است.
The mercury had fallen rapidly by morning.
تا صبح، جیوه به سرعت کاهش یافته بود.
ground carpeted with fallen leaves
زمینی که با برگ های ریخته شده پوشیده شده است.
The city has fallen into enemy hands.
شهر به دست دشمن افتاده است.
Business had fallen off.
کسب و کار کاهش یافته است.
words that have fallen into disuse
کلماتی که منسوخ شده اند.
I heard she had fallen ill.
شنیدم که او بیمار شده است.
I had fallen in love with the city.
من عاشق شهر شده بودم.
Production has fallen to new depths.
تولید به اعماق جدیدی رسیده است.
The church has fallen into ruin.
کلیسای در حال ویرانی است.
This custom has fallen into abeyance now.
این رسم اکنون در حالت تعلیق قرار گرفته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید