fallen

[ایالات متحده]/'fɔːl(ə)n/
[بریتانیا]/'fɔlən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تلفات
adj. واژگون شده; اخلاقاً تنزل یافته

عبارات و ترکیب‌ها

fallen leaves

برگ‌های ریخته شده

fallen tree

درخت افتاده

fallen angel

فرشته‌ی سقوط کرده

fallen soldier

سرباز افتاده

fallen into

افتاده در

fallen asleep

به خواب رفته

fallen off

افتاده از

fallen out

افتاده

fallen over

افتاده بر روی

fallen through

افتاده از میان

جملات نمونه

the bottom's fallen out of the market.

زمین بازی از دست رفته است.

The path was bestrewn with fallen leaves.

مسیر با برگ‌های ریخته شده پوشیده شده بود.

the government successive to the fallen monarchy.

دولت جانشین سلطنت سقوط کرده.

a stone to commemorate the fallen

سنگی برای بزرگداشت کشندگان

the young generation had fallen into a degenerative backslide.

نسل جوان در یک پسرفت تنزلی گرفتار شده بود.

a fallen woman with a chequered past.

زن سقوط کرده با گذشته‌ای مشکل‌دار

a seat hewn out of a fallen tree trunk.

صندلی که از تنه‌ی درخت افتاده تراشیده شده است.

The mercury had fallen rapidly by morning.

تا صبح، جیوه به سرعت کاهش یافته بود.

ground carpeted with fallen leaves

زمینی که با برگ های ریخته شده پوشیده شده است.

The city has fallen into enemy hands.

شهر به دست دشمن افتاده است.

Business had fallen off.

کسب و کار کاهش یافته است.

words that have fallen into disuse

کلماتی که منسوخ شده اند.

I heard she had fallen ill.

شنیدم که او بیمار شده است.

I had fallen in love with the city.

من عاشق شهر شده بودم.

Production has fallen to new depths.

تولید به اعماق جدیدی رسیده است.

The church has fallen into ruin.

کلیسای در حال ویرانی است.

This custom has fallen into abeyance now.

این رسم اکنون در حالت تعلیق قرار گرفته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید