tumbled

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غلتان یا افتادن سر به سر; لبه‌های صاف و گرد شکسته شده
v. به زمین افتادن یا غلتیدن از انتها به انتها; حرکت کردن به صورت غلتان

جملات نمونه

tumbled on the ice.

روی یخ افتاد.

The boy tumbled down the stairs.

پسر از پله‌ها پایین افتاد.

Suddenly I tumbled to it.

ناگهان به آن پی بردم.

Schoolchildren tumbled out of the bus.

دانش‌آموزان از اتوبوس بیرون افتادند.

a scandal that tumbled the government.

رسوایی که دولت را سرنگون کرد.

The child tumbled down the stairs.

کودک از پله‌ها پایین افتاد.

she tumbled back against the slick, damp wall.

او به دیوار چرب و مرطوب افتاد.

police and dogs tumbled from the vehicle.

پلیس و سگ‌ها از خودرو بیرون افتادند.

Her hair tumbled every which way.

موهایش به هر طرفی ریخته بود.

The kittens tumbled over each other.

بچه گربه‌ها روی هم می‌غلتیدند.

We tumbled on a first-rate restaurant.

ما به یک رستوران درجه یک برخوردیم.

tumbled the extra parts into a box.

قطعات اضافی را در جعبه ریخت.

He quickly tumbled to our plan.

او به سرعت متوجه برنامه ما شد.

I finally tumbled to the reality that I was being cheated.

من بالاخره به این واقعیت پی بردم که مورد فریب قرار گرفته‌ام.

the words tumbled out so fast that I could barely hear them.

کلمات آنقدر سریع بیرون می‌ریختند که حتی نمی‌توانستم به آن‌ها گوش کنم.

I tumbled out of bed, threw on my tracksuit, and joined the others.

من از رختخواب بیرون پریدم، لباس ورزشی‌ام را پوشیدم و به دیگران پیوستم.

The fully loaded truck hit a rock and tumbled over.

کامیون بارگیری شده به یک سنگ برخورد کرد و واژگون شد.

A hundred and fifty empty bottles tumbled onto the floor.

صد و پنجاه بطری خالی روی زمین افتادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید