field

[ایالات متحده]/fiːld/
[بریتانیا]/fiːld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطعه زمینی که برای هدف خاصی مانند کشت محصولات یا چراگاه استفاده می‌شود؛ یک حوزه خاص از مطالعه یا فعالیت
v. گرفتن یا متوقف کردن و رسیدگی به یک توپ؛ مدیریت یک مشکل؛ سازماندهی مشارکت در یک فعالیت

عبارات و ترکیب‌ها

play field

زمین بازی

field of study

حوزه مطالعه

field trip

سفر تحصیلی

field research

تحقیقات میدانی

field of expertise

حوزه تخصص

field goal

گل

in the field

در صحرا

oil field

چاه نفت

magnetic field

میدان مغناطیسی

temperature field

حوزه دما

flow field

حوزه جریان

electric field

میدان الکتریکی

stress field

حوزه تنش

research field

حوزه تحقیقات

gas field

چاه گازی

in field

در صحرا

on the field

در صحرا

electromagnetic field

میدان الکترومغناطیسی

field investigation

بررسی میدانی

field test

آزمایش میدانی

field distribution

توزیع میدان

track and field

دو و میدانی

field application

کاربرد در حوزه

application field

حوزه کاربرد

field survey

بررسی میدانی

جملات نمونه

a field of buttercups.

زمینی پر از گل‌های آفتابگردان

a field of corn.

زمینی پر از ذرت

a field of grain.

زمینی پر از غلات

a field of battle.

میدان نبرد

the field of politics

حوزه سیاست

the field at the rear of the church.

زمینی در پشت کلیسا

made a field goal.

یک گل به ثمر رساند.

an army field kitchen

آشپزخانه میدانی ارتش

field and track events

مسابقات میدانی و دو و میدانی

a new field of inquiry

حوزه تحقیقات جدید

field a tough question

یک سوال دشوار را مطرح کنید

sow a field with wheat

یک مزرعه را با گندم بکارید

plant a field in corn.

یک مزرعه را با ذرت بکارید.

a field profuse with wildflowers.

زمینی پر از گل‌های وحشی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید