farm animals
دامپزشکی
organic farm
مزایای ارگانیک
farmers market
بازار کشاورزان
family farm
مزرعه خانوادگی
farm equipment
تجهیزات کشاورزی
crop farm
مزرعه محصول
dairy farm
دامداری
poultry farm
مزرعه طیور
fish farm
مزرعه ماهی
sustainable farm
مزرعه پایدار
farm products
محصولات مزرعه
farm produce
محصولات مزرعه
wind farm
مزرعه بادی
on a farm
در مزرعه
farm machinery
ماشینآلات کشاورزی
farm work
کار مزرعه
tank farm
مزرعه مخزن
pig farm
مزرعه خوک
farm land
زمین مزرعه
farm worker
کارگر مزرعه
chicken farm
مرغداری
livestock farm
مزرعه دام
farm animal
حیوان مزرعه
cattle farm
گاوداری
farm crops
محصولات مزرعه
tree farm
مزرعه درخت
farm and sideline products
محصولات مزرعه و محصولات جانبی
farm machinery; farm buildings; farm policy.
ماشینآلات کشاورزی؛ ساختمانهای مزرعه؛ سیاست کشاورزی
the convolutions of farm policy.
پیچیدگیهای سیاستهای کشاورزی
the farmer's reliance on pesticides.
اعتماد کشاورز به آفتکشها
a white farming community.
یک جامعه کشاورزی سفیدپوست
the pickup and delivery of farm produce.
بارگیری و تحویل محصولات کشاورزی
the farm bloc in the U.S. Senate.
گروه مزرعه در سنای ایالات متحده.
to store up farm prices
افزایش قیمتهای مزرعه
He is farming in Africa.
او در آفریقا کشاورزی میکند.
The farm is a very poor one.
مزرعه بسیار فقیر است.
The farmer bought a doe.
کشاورز یک ماده خرگوش خرید.
farm animals
دامپزشکی
organic farm
مزایای ارگانیک
farmers market
بازار کشاورزان
family farm
مزرعه خانوادگی
farm equipment
تجهیزات کشاورزی
crop farm
مزرعه محصول
dairy farm
دامداری
poultry farm
مزرعه طیور
fish farm
مزرعه ماهی
sustainable farm
مزرعه پایدار
farm products
محصولات مزرعه
farm produce
محصولات مزرعه
wind farm
مزرعه بادی
on a farm
در مزرعه
farm machinery
ماشینآلات کشاورزی
farm work
کار مزرعه
tank farm
مزرعه مخزن
pig farm
مزرعه خوک
farm land
زمین مزرعه
farm worker
کارگر مزرعه
chicken farm
مرغداری
livestock farm
مزرعه دام
farm animal
حیوان مزرعه
cattle farm
گاوداری
farm crops
محصولات مزرعه
tree farm
مزرعه درخت
farm and sideline products
محصولات مزرعه و محصولات جانبی
farm machinery; farm buildings; farm policy.
ماشینآلات کشاورزی؛ ساختمانهای مزرعه؛ سیاست کشاورزی
the convolutions of farm policy.
پیچیدگیهای سیاستهای کشاورزی
the farmer's reliance on pesticides.
اعتماد کشاورز به آفتکشها
a white farming community.
یک جامعه کشاورزی سفیدپوست
the pickup and delivery of farm produce.
بارگیری و تحویل محصولات کشاورزی
the farm bloc in the U.S. Senate.
گروه مزرعه در سنای ایالات متحده.
to store up farm prices
افزایش قیمتهای مزرعه
He is farming in Africa.
او در آفریقا کشاورزی میکند.
The farm is a very poor one.
مزرعه بسیار فقیر است.
The farmer bought a doe.
کشاورز یک ماده خرگوش خرید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید