on stage
روی صحنه
center stage
صحنه اصلی
main stage
صحنه اصلی
stage performance
اجرای صحنه
stage design
طراحی صحنه
stage by stage
مرحله به مرحله
early stage
مرحله اولیه
by stages
به صورت مرحلهای
initial stage
مرحله اولیه
on the stage
روی صحنه
at this stage
در این مرحله
first stage
مرحله اول
development stage
مرحله توسعه
second stage
مرحله دوم
in the stage
در صحنه
two stage
دو مرحلهای
stage of development
مرحله توسعه
primary stage
مرحله اولیه
late stage
مرحله پایانی
design stage
مرحله طراحی
earlier stage
مرحله قبلی
last stage
مرحله آخر
construction stage
مرحله ساخت و ساز
an intermediate stage of development.
یک مرحله میانی در توسعه
a rudimentary stage of evolution.
یک مرحله ابتدایی از تکامل
the tertiary stage of the disease.
مرحله ثالثی بیماری
the stage of rational knowledge
مرحله دانش عقلانی
That scene will not stage well.
آن صحنه خوب صحنه سازی نخواهد شد.
to reach this stage is a great achievement.
رسیدن به این مرحله یک دستاورد بزرگ است.
the country was in the primary stage of socialism.
کشور در مرحله اولیه سوسیالیسم بود.
the President's attempt to stage a comeback.
تلاش رئیس جمهور برای بازگشت.
The stage is her life.
این مرحله همان زندگی اوست.
stage a boxing match.
برگزاری یک مسابقه بوکس
a notable of the concert stage;
یک شخص قابل توجه در صحنه کنسرت;
at an early stage in our history
در مراحل اولیه تاریخ ما
He is in the terminal stage of cancer.
او در مراحل پایانی سرطان است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید