stage

[ایالات متحده]/steɪdʒ/
[بریتانیا]/steɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سکو که در آن نمایش‌ها، کنسرت‌ها یا سایر اجراها برگزار می‌شود؛ یک دوره یا مرحله در یک فرآیند
vt. سازماندهی یا انجام دادن (یک رویداد یا اجرا)
vi. مناسب برای اجرا بودن؛ با کالسکه سفر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

on stage

روی صحنه

center stage

صحنه اصلی

main stage

صحنه اصلی

stage performance

اجرای صحنه

stage design

طراحی صحنه

stage by stage

مرحله به مرحله

early stage

مرحله اولیه

by stages

به صورت مرحله‌ای

initial stage

مرحله اولیه

on the stage

روی صحنه

at this stage

در این مرحله

first stage

مرحله اول

development stage

مرحله توسعه

second stage

مرحله دوم

in the stage

در صحنه

two stage

دو مرحله‌ای

stage of development

مرحله توسعه

primary stage

مرحله اولیه

late stage

مرحله پایانی

design stage

مرحله طراحی

earlier stage

مرحله قبلی

last stage

مرحله آخر

construction stage

مرحله ساخت و ساز

جملات نمونه

an intermediate stage of development.

یک مرحله میانی در توسعه

a rudimentary stage of evolution.

یک مرحله ابتدایی از تکامل

the tertiary stage of the disease.

مرحله ثالثی بیماری

the stage of rational knowledge

مرحله دانش عقلانی

That scene will not stage well.

آن صحنه خوب صحنه سازی نخواهد شد.

to reach this stage is a great achievement.

رسیدن به این مرحله یک دستاورد بزرگ است.

the country was in the primary stage of socialism.

کشور در مرحله اولیه سوسیالیسم بود.

the President's attempt to stage a comeback.

تلاش رئیس جمهور برای بازگشت.

The stage is her life.

این مرحله همان زندگی اوست.

stage a boxing match.

برگزاری یک مسابقه بوکس

a notable of the concert stage;

یک شخص قابل توجه در صحنه کنسرت;

at an early stage in our history

در مراحل اولیه تاریخ ما

He is in the terminal stage of cancer.

او در مراحل پایانی سرطان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید