studio

[ایالات متحده]/ˈstjuːdiəʊ/
[بریتانیا]/ˈstuːdioʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محل کار جایی که هنرمندان، عکاسان یا فیلمسازان کار می‌کنند؛ جایی که برنامه‌های رادیویی یا تلویزیونی پخش می‌شوند؛ جایی که نقاشی‌ها یا مجسمه‌ها خلق می‌شوند؛ جایی که فیلم‌ها تولید می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

recording studio

استودیو ضبط

photography studio

استودیو عکاسی

art studio

استودیو هنری

film studio

استودیو فیلم

photo studio

استودیو عکس

visual studio

استودیو بصری

tv studio

استودیو تلویزیونی

television studio

استودیو تلویزیون

studio apartment

آپارتمان استودیو

photographic studio

استودیو عکاسی

جملات نمونه

a studio or one-bedder.

یک استودیو یا یک خوابه.

the studio was a single large room.

استودیو یک اتاق بزرگ بود.

The general impression at the studio was that he was able.

به طور کلی، در استودیو این تصور وجود داشت که او توانایی دارد.

He works as a sound technician in a recording studio.

او به عنوان یک تکنسین صدا در یک استودیو ضبط کار می کند.

she makes the studio her base.

او استودیو را به پایگاه خود تبدیل می کند.

the film was butchered by the studio that released it.

فیلم توسط استودیویی که آن را منتشر کرد، خراب شد.

the guitar's eminent suitability for recording studio work.

تناسب برجسته گیتار برای کار ضبط در استودیو.

they go into the studio next week to record their debut album.

هفته آینده برای ضبط آلبوم آغازین خود وارد استودیو می شوند.

the film studio needed a resident historian.

استودیو فیلم به یک مورخ ساکن نیاز داشت.

studios sleeping two people cost £70 a night.

استودیوهایی که برای دو نفر طراحی شده اند، هر شب 70 پوند هزینه دارند.

The studio was filled with the rich odour of roses.

استودیو پر از بوی خوش گل رز بود.

was cooped up in a studio apartment;

در یک آپارتمان استودیویی محبوس بود.

A plaster cast of Madame Fournier stood in the artist’s studio.

یک گچ‌بری از خانم فورنیر در استودیوی هنرمند قرار داشت.

he was invited to the studio to lay down some backing vocals.

او برای ضبط برخی از وکال‌های پس‌زمینه به استودیو دعوت شد.

the artist sequestered himself in his studio for two years.

هنرمند خود را به مدت دو سال در استودیوی خود منزوی کرد.

Claude is the studio’s head honcho, so talk to him if you have a problem.

کلود، مسئول اصلی استودیو است، بنابراین اگر مشکلی دارید با او صحبت کنید.

The studio manager will cue you in when it's your turn to sing.

مدیر استودیو به شما اطلاع خواهد داد چه زمانی نوبت شما برای خواندن است.

We managed to record the whole of the concert from a live studio broadcast.

ما موفق شدیم کل کنسرت را از یک پخش زنده استودیو ضبط کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید