flare up
گسترش
flare gun
تفنگ آتشزا
solar flare
گدازه خورشیدی
lens flare
درخشش لنز
flare stack
انبوه آتش
a flare-up of the embers.
گريز يك شعله
a flare-up of anger.
خشمگري يك شعله
a flare-up of rheumatism.
تشديد روماتیسم
Tempers flared at the meeting.
خشم در جلسه بالا رفت.
a flare-up between the two countries.
تشدید تنش بین دو کشور
she didn't half flare up!.
او به شدت عصبانی شد!
The skirt flares at the knees.
دامن در زانوها باز می شود.
The rockets flared a warning.
راکت ها به عنوان هشدار روشن شدند.
The fire flared out brightly.
آتش به شدت شعله ور شد.
a sudden flare as she lit the gas
یک شعله ناگهانی هنگام روشن کردن گاز
The skirt should be flared at the bottom.
دامن باید در قسمت پایین باز باشد.
The torch flares in the darkness.
مشعل در تاریکی می درخشد.
The fire flared into life.
آتش به زندگی زنده شد.
The breeze flared the candle.
نسیم شمع را روشن کرد.
He flared at me.
او با من عصبانی شد.
I saw the sudden flare of a flashlight in the darkness.
من شعله ناگهانی یک چراغ قوه را در تاریکی دیدم.
a skirt that flares from the waist; nostrils that flared with anger.
دامن که از کمر باز می شود؛ سوراخ های بینی که از خشم باز می شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید