flayed skin
پوست کنده شده
flayed alive
زنده پوست کنده شدن
flayed body
بدن پوست کنده شده
flayed flesh
گوشت پوست کنده شده
flayed animal
حیوان پوست کنده شده
flayed face
چهره پوست کنده شده
flayed hands
دستهای پوست کنده شده
flayed back
پشت پوست کنده شده
flayed head
سر پوست کنده شده
flayed limbs
اندامهای پوست کنده شده
he flayed the fish carefully before cooking it.
او ماهی را با دقت پوست گرفت قبل از اینکه آن را بپزد.
the artist flayed the canvas to create a unique texture.
هنرمند بوم نقاشی را پوست گرفت تا بافتی منحصر به فرد ایجاد کند.
after the storm, the tree was flayed by the strong winds.
بعد از طوفان، درخت توسط بادهای شدید پوست گرفته شد.
he flayed the rabbit before preparing it for dinner.
او خرگوش را قبل از آماده کردن آن برای شام پوست گرفت.
the chef flayed the vegetables to enhance their flavor.
سرآشپز سبزیجات را پوست گرفت تا طعم آنها را افزایش دهد.
the skin was flayed off to reveal the muscle underneath.
پوست آن را پوست گرفتند تا عضله زیرین نمایان شود.
he flayed the leather to make a new jacket.
او چرم را پوست گرفت تا یک ژاکت جدید بسازد.
the old paint was flayed from the wall during renovation.
رنگ قدیمی در طول بازسازی از دیوار پوست گرفته شد.
the butcher flayed the cow expertly.
قصاب با مهارت گاو را پوست گرفت.
he flayed the onion to prepare for the salad.
او پیاز را پوست گرفت تا برای سالاد آماده شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید