fling

[ایالات متحده]/flɪŋ/
[بریتانیا]/flɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پرتاب کردن یا پرتاب کردن; تمسخر کردن; باعث درگیر شدن; با بی‌احترامی انداختن
n. عمل پرتاب کردن یا پرتاب; تمسخر
vi. سریع یا ناگهانی حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

a passionate fling

یک ماجرای عاشقانه

fling off

پرتاب کردن

at one fling

در یک پرتاب

fling up

پرتاب کردن به بالا

fling at

پرتاب به سمت

جملات نمونه

fling a stone at a dog

پرتاب کردن سنگ به سمت سگ

You take a fling at it.

شما سعی می کنید آن را انجام دهید.

Don't fling yourself at that boy.

به آن پسر حمله نکنید.

Fling back the ball to me.

توپ را به من پس بده.

one final fling before a tranquil retirement.

یک تفریح ​​نهایی قبل از بازنشستگی آرام.

I had a fling with someone when I was at college.

من با کسی ارتباط کوتاه داشتم وقتی در دانشگاه بودم.

fling one's clothes on

پوشیدن لباس ها

had a fling between commencement and graduate school;

بین شروع و تحصیلات تکمیلی رابطه عاشقانه کوتاهی داشت.

The sun flings bright rays on the fields.

خورشید اشعه های درخشان را بر روی مزارع می تاباند.

Let's have a fling and eat at that expensive restaurant for a change.

بیایید تفریح ​​کنیم و برای تغییر در آن رستوران گران قیمت غذا بخوریم.

You shouldn't fling away a chance like that.

نباید چنین فرصتی را از دست بدهید.

If you buy the furniture, the store will fling in a television set.

اگر مبلمان را بخرید، مغازه یک تلویزیون به آن اضافه می کند.

There was no need to fling in that rude remark.

نیازی نبود آن اظهار نظر بی ادبانه را مطرح کنید.

When this material burns, it flings off a nasty smell.

وقتی این ماده می‌سوزد، بوی بدی منتشر می‌کند.

I can fling off a poem in half an hour.

می توانم یک شعر را در نیم ساعت بنویسم.

I really must fling out all these old newspapers.

من واقعاً باید همه این روزنامه های قدیمی را دور بیندازم.

He was pleased to be able to fling off such an unwelcome responsibility.

او از اینکه توانست چنین مسئولیت ناخوشایندی را کنار بگذارد خوشحال بود.

The wedding guests were given confetti to fling at the bride and groom.

به مهمانان عروسی اکلیل داده شد تا به سمت عروس و داماد پرتاب کنند.

نمونه‌های واقعی

And not even a full fling. Sort of a borderline fling.

حتی یک ماجراجویی کامل هم نبود. یک ماجراجویی در حد مرز.

منبع: Desperate Housewives Season 1

She flung herself forward onto the young man's chest.

او با تمام وجود خود را به سینه جوان پرتاب کرد.

منبع: 4. Harry Potter and the Goblet of Fire

Although I enjoyed my Village fling, I had no wish to live anguishedly ever after.

اگرچه از ماجراجویی روستایی خودم لذت بردم، نمی خواستم برای همیشه با رنج زندگی کنم.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

You and I are going to have one more fling at finding that last ticket.

ما دو نفر یک بار دیگر تلاش خواهیم کرد تا آن بلیط آخر را پیدا کنیم.

منبع: Charlie and the Chocolate Factory

If this is a fling, it's over. You understand me?

اگر این یک ماجراجویی است، تمام است. شما می فهمید؟

منبع: Modern Family - Season 07

And oh, what a kindly shade did they fling around them!

و چه سایه مهربانی که دور و برشان پراکنده کردند!

منبع: American Elementary School English 4

Wh... Our Spring Fling? We're... still flinging?

وی... آیا هنوز در حال پرتاب هستیم؟

منبع: Desperate Housewives Season 7

And although it still occasionally flings asteroids our way, Jupiter also protects us.

اگرچه سیارک‌ها را گاهی اوقات به سمت ما پرتاب می‌کند، مشتری از ما محافظت می‌کند.

منبع: Earth Laboratory

Come over often, Nick, and I'll sort of—oh—fling you together.

اغراق نکن، نیک، و من به نوعی شما را با هم پرتاب خواهم کرد.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

If you have any poo, fling it now.

اگر مدفوعی دارید، اکنون آن را پرتاب کنید.

منبع: Universal Dialogue for Children's Animation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید