throw

[ایالات متحده]/θrəʊ/
[بریتانیا]/θroʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پرتاب کردن; افکندن; انداختن
vi. پرتاب کردن; افکندن; انداختن
n. پرتاب; ریسک; سرمایه گذاری

عبارات و ترکیب‌ها

throw a ball

پرتاب کردن یک توپ

throw a party

برگزاری مهمانی

throw garbage

دور ریختن زباله

throw a tantrum

نجوا کردن

throw a punch

زدن مشت

throw a fit

عصبی شدن

throw a frisbee

پرتاب کردن فرِس‌بی

throw a dart

پرتاب dart

throw a stone

پرتاب کردن سنگ

throw away

دور بینداز

throw out

بیرون انداختن

throw in

انداختن داخل

throw off

حذف کردن

throw up

حالت تهوع گرفتن

free throw

پرتاب آزاد

throw the ball

پرتاب کردن توپ

throw at

پرتاب به سمت

throw down

سر دادن

throw into

پرتاب داخل

throw over

پرتاب از روی

throw on

انداختن روی

throw light on

نور افکندن بر روی

throw open

باز کردن

stone's throw

فاصله سنگ‌اندازی

fault throw

خطای پرتاب

hammer throw

پرتاب چکش

free throw line

خط پرتاب آزاد

جملات نمونه

throw on a jacket.

پوشیدن یک ژاکت

Throw it into the fire.

آن را داخل آتش بینداز.

throw a satellite into space

پرتاب یک ماهواره به فضا

Throw the ball over.

توپ را از روی آن پرتاب کنید.

a stone's throw away.

در فاصله‌ای یک پرتاب سنگ

Throw the ball underhand.

توپ را با پرتاب زیر دستی پرتاب کنید.

Throw me that book.

آن کتاب را به من بده.

I could throw sidearm.

من می‌توانم با حرکت دست به سمت جلو پرتاب کنم.

the wrong way to throw a ball

روش نادرست پرتاب توپ

Throw the rest away.

بقیه را دور بیندازید.

flung the dish against the wall.See Synonyms at throw

ظرف را به دیوار پرتاب کرد. به مترادف‌های پرتاب مراجعه کنید

Throw out a minnow to catch a whale.

برای گرفتن یک نهنگ، یک ماهی کوچک بیندازید.

A cicada throws its slough.

چرده‌کشنده پوست خود را می‌اندازد.

if there is any left throw it away.

اگر چیزی باقی مانده است آن را دور بینداز.

the incomprehensible did not throw him into a swivet.

آن غیرقابل‌فهم او را به حالت آشفتگی نینداخت.

Holding's throw hit the stumps.

پرتاب Holding به الوارهای دروازه برخورد کرد.

He throws a mean fast ball.

او یک توپ سریع و خشن پرتاب می‌کند.

Throw it away, it isn't any good.

دور بیندازتش، خوب نیست.

نمونه‌های واقعی

It really was a last throw of the dice.

واقعاً آخرین تلاش بود.

منبع: "BBC Documentary Versailles Palace" detailed explanation

If the children throw away a toy, parents throw away others too.

اگر کودکان اسباب‌بازی را دور بیندازند، والدین نیز اسباب‌بازی‌های دیگر را دور می‌ریزند.

منبع: Selected English short passages

Don’t worry, Shaq always screws up free throws.

نگران نباشید، شاک همیشه پرتاب‌های آزاد را خراب می‌کند.

منبع: EnglishPod 1-50

It was the Georgia Dome, a stone's throw from CNN Center.

این گرجیا دوم بود، در نزدیکی مرکز CNN.

منبع: CNN 10 Student English November 2017 Collection

Most of this can get thrown out.

بیشتر اینها را می‌توان دور انداخت.

منبع: Humor University

I could just throw away the foil.

من می‌توانم فقط آلومینیوم را دور بیندازم.

منبع: Lucy’s Day in ESL

They came in to be thrown away.

آنها برای دور انداختن آمدند.

منبع: Vox opinion

How do I hit clutch free throws?

چگونه می‌توانم پرتاب‌های آزاد حیاتی را بزنم؟

منبع: Connection Magazine

Everything we make eventually gets thrown away.

هر چیزی که می‌سازیم در نهایت دور انداخته می‌شود.

منبع: Discovery documentary "Understanding Bacteria"

We will test how you can throw.

ما آزمایش خواهیم کرد که شما چگونه می‌توانید پرتاب کنید.

منبع: BBC documentary "Chinese Teachers Are Coming"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید