flip

[ایالات متحده]/flɪp/
[بریتانیا]/flɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به آرامی تکان دادن; پرتاب کردن
vi. با انگشتان جست زدن; جهش کردن
adj. بی‌ادب; غیررسمی
n. Flip; جهش

عبارات و ترکیب‌ها

flip a coin

سکه بینداز

flip a switch

کلید را بچرخان

flip a pancake

پنکیک را برگردان

flip-flops

صندل‌های ساحلی

flip side

طرف دیگر

flip chip

چیپ وارپی

flip over

برگرداندن

flip out

عصبانی شدن

back flip

پرش معکوس

flip saunders

فلپ ساندرز

جملات نمونه

a flip of the wrist.

یک حرکت دست

a foreign policy flip-flop.

تغییر موضع ناگهانی در سیاست خارجی

a flip answer to a serious question.

پاسخی سطحی به یک سؤال جدی

a quick flip through my cookery books.

بررسی سریع کتاب‌های آشپزی من

virtues are the flip side of vices.

فضیلت ها وجه دیگری از رذایل هستند.

his flip-flop on taxes.

تغییر ناگهانی موضع او در مورد مالیات

a large flip-top rubbish bin.

یک سطل زباله بزرگ با درب بازشو

Friendly Frank flips fine Flapjack.

فرانک دوستانه، فلاپ‌جک خوب را می‌چرخاند.

to flip an egg over in the pan

تابه‌دار کردن یک تخم مرغ در تابه

I did a flip round the post-show party.

من یک چرخش در اطراف مهمانی بعد از نمایش انجام دادم.

he couldn't get away with flip, funny conversation.

او نمی‌توانست با یک مکالمه خنده‌دار و سطحی فرار کند.

the candidate flip-flopped on a number of issues.

نامزد در مورد تعدادی از مسائل تغییر موضع داد.

The door flip-floped in high wind.

در در باد شدید به این طرف و آن طرف تاب می‌خورد.

flip a switch; flipped open her briefcase.

کلید را بچرخانید؛ کیف دستی خود را باز کرد.

given those odds one might as well flip a coin.

با توجه به این احتمالات، بهتر است یک سکه بیندازید.

she flip-flopped off the porch in battered trainers.

او با دمپایی‌های کهنه از ایوان بیرون رفت.

It is Mabinogi Online Gold , apparently, the psychological flip side to Affluenza.

این Mabinogi Online Gold است، ظاهراً، وجه روانشناختی معکوس Affluenza.

flip over a card; flipped the record to play the other side.

یک کارت را برگردانید؛ صفحه را برای پخش طرف دیگر چرخاند.

نمونه‌های واقعی

You flipped the table. There was food everywhere.

شما میز را وارونه کردید. غذا همه جا بود.

منبع: We Bare Bears

It is very important to just have a quick flip through.

بسیار مهم است که فقط یک نگاه سریع بیندازید.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

I mean now the thing that I prefer is to be on this kind of swing and and do kind of things upside down and flips.

منظورم این است که حالا چیزی که ترجیح می‌دهم این است که روی این نوع تاب بخزم و کارهایی را وارونه و پرش انجام دهم.

منبع: Idol speaks English fluently.

Of course, there's a flip side to all this doom and gloom.

البته، یک طرف دیگر این ناامیدی و بدبختی وجود دارد.

منبع: CNN 10 Student English January 2018 Compilation

A vehicle similar to this one flipped with Millikan's leg caught in the wheel.

یک وسیله نقلیه شبیه به این یکی وارونه شد و پای میلیکان در چرخ گیر کرد.

منبع: VOA Standard English_ Technology

Now we're ready to flip to the other side.

حالا آماده‌ایم به طرف دیگر برویم.

منبع: New Year dishes

Front legs stretched out, back ones tucked in to flip the other half of its body around.

سر پاها کشیده شده، عقب پاها جمع شده‌اند تا نیمه دیگر بدن را وارونه کنند.

منبع: Vox opinion

What all this does is it flips Darwin completely on his head.

این کارها به طور کامل داروین را وارونه می‌کند.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2016 Compilation

You keep flipping through the channels.

شما دائماً کانال‌ها را عوض می‌کنید.

منبع: American Family Universal Parent-Child English

I didn't give in until I had a couple of friends who looked at my flip phone and just laughed.

تا زمانی که چند دوست نداشتم که به تلفن تا شویم من نگاه کردند و فقط خندیدند.

منبع: Scientific World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید