flung

[ایالات متحده]/flʌŋ/
[بریتانیا]/flʌŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و شکل گذشته participle از fling; چیزی را با نیرو پرتاب کردن؛ چیزی را به طور ناگهانی حرکت یا هل دادن؛ خود را به سمت چیزی پرتاب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flung open

گشوده شد

flung away

دور انداخته شد

flung back

پس فرستاده شد

flung together

در کنار هم انداخته شد

flung out

بیرون انداخته شد

flung down

پایین انداخته شد

flung aside

کنار گذاشته شد

flung forward

به جلو انداخته شد

flung across

از آن طرف به این طرف انداخته شد

flung into

درون انداخته شد

جملات نمونه

she flung the door open in a fit of anger.

او در یک لحظه عصبانیت در را با شدت باز کرد.

he flung his arms around her in excitement.

او با هیجان دست‌هایش را دور او حلقه کرد.

the child flung the toy across the room.

کودک اسباب‌بازی را به طرف دیگر اتاق پرتاب کرد.

they flung the curtains aside to let in the light.

آنها پرده‌ها را کنار زدند تا نور وارد شود.

she flung the paper into the trash can.

او کاغذ را داخل سطل زباله انداخت.

he flung himself onto the couch after a long day.

او بعد از یک روز طولانی خود را روی مبل انداخت.

the dog flung itself into the water to fetch the ball.

سگ خود را به داخل آب انداخت تا توپ را بیاورد.

she flung her backpack over her shoulder and ran.

او کوله‌پشتی خود را بر دوش انداخت و دوید.

he flung a glance at his watch, realizing he was late.

او نگاهی به ساعت خود انداخت و متوجه شد که دیر کرده است.

the teacher flung questions at the students during the quiz.

معلم در طول امتحان سوالاتی به سمت دانش‌آموزان پرتاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید