flung open
گشوده شد
flung away
دور انداخته شد
flung back
پس فرستاده شد
flung together
در کنار هم انداخته شد
flung out
بیرون انداخته شد
flung down
پایین انداخته شد
flung aside
کنار گذاشته شد
flung forward
به جلو انداخته شد
flung across
از آن طرف به این طرف انداخته شد
flung into
درون انداخته شد
she flung the door open in a fit of anger.
او در یک لحظه عصبانیت در را با شدت باز کرد.
he flung his arms around her in excitement.
او با هیجان دستهایش را دور او حلقه کرد.
the child flung the toy across the room.
کودک اسباببازی را به طرف دیگر اتاق پرتاب کرد.
they flung the curtains aside to let in the light.
آنها پردهها را کنار زدند تا نور وارد شود.
she flung the paper into the trash can.
او کاغذ را داخل سطل زباله انداخت.
he flung himself onto the couch after a long day.
او بعد از یک روز طولانی خود را روی مبل انداخت.
the dog flung itself into the water to fetch the ball.
سگ خود را به داخل آب انداخت تا توپ را بیاورد.
she flung her backpack over her shoulder and ran.
او کولهپشتی خود را بر دوش انداخت و دوید.
he flung a glance at his watch, realizing he was late.
او نگاهی به ساعت خود انداخت و متوجه شد که دیر کرده است.
the teacher flung questions at the students during the quiz.
معلم در طول امتحان سوالاتی به سمت دانشآموزان پرتاب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید