cast

[ایالات متحده]/kɑːst/
[بریتانیا]/kæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt.& vi. پرتاب کردن یا پرتاب کردن؛ ریختن در یک قالب؛ پروژه یا اعطا کردن؛ تعیین نقش‌ها
n. عمل پرتاب کردن یا پرتاب؛ یک شیء قالب‌گیری شده؛ یک لیست از بازیگران؛ تمام گروه بازیگران

عبارات و ترکیب‌ها

cast a vote

انتخاب کردن

cast a spell

جادو انداختن

cast a shadow

سایه انداختن

cast a line

صید کردن

cast a glance

نگاهی انداختن

cast a play

اجرای نمایش

cast iron

آهن ریخته‌گری

cast member

عضو بازیگران

cast a net

تور انداختن

cast doubt

شک ایجاد کردن

cast off

دریافتن

cast steel

ریخته گری فولاد

cast in

ریخته شده در

white cast iron

چدن سفید

cast out

تبعید کردن

nodular cast iron

چدن دوتایی

cast by

توسط...

cast away

دور انداختن

cast aside

کنار گذاشتن

cast on

ریخته شده روی

cast down

سرنگون کردن

gray cast iron

چدن خاکستری

die cast

ریخته گری تحت فشار

ductile cast iron

چدن کربنی

as cast

همانطور که ریخته شده

grey cast iron

چدن خاکستری

cast slab

اسلب ریخته شده

cast lots

قرعه کشی کردن

cast iron pipe

لوله چدنی

جملات نمونه

a bell was cast for the church.

یک گلدسته برای کلیسا ریخته‌گری شد.

there are no cast-iron guarantees.

هیچ تضمین قطعی وجود ندارد.

the cast are economical with their actions.

بازیگران در انجام دادن کارها صرفه جو هستند.

The statue is cast in bronze.

مجسمه از برنز ریخته شده است.

a utility cast member.

یک عضو بازیگر در بخش خدمات.

The part was cast to him.

این نقش به او داده شد.

The cow cast a calf.

گاو یک بره به دنیا آورد.

a caster of nets.

کسی که تورها را می‌ریزد.

He was cast as the villain.

او نقش شرور را بازی کرد.

the whole cast broke up.

کل بازیگران متفرق شدند.

bronze casts of the sculpture.

قالب‌های برنزی از مجسمه.

he was cast as an oriental ruler.

او نقش یک حاکم شرقی را بازی کرد.

a pile of cast-off clothes.

یک دسته لباس دست دوم.

a man of cast-iron will

مردی با اراده فولادی.

نمونه‌های واقعی

They cast it and poured 63 tonnes of molten bronze into that cast.

آن را ریختند و ۶۳ تن برنز مذاب را در آن قالب ریختند.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

Harry cast about for a happy memory.

هری به دنبال خاطره‌ای خوش گشت.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Then French started to cast the statue.

سپس فرانس شروع به ریخته‌گری مجسمه کرد.

منبع: Entering Harvard University

So when you cast your vote tonight, kids, cast it for adventure...

بنابراین وقتی امشب رای خود را می‌دهید، بچه‌ها، آن را برای ماجراجویی بدهید...

منبع: Desperate Housewives Season 7

The statue was cast in bronze.

مجسمه از برنز ریخته‌گری شد.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

This has all been cast aside.

همه اینها کنار گذاشته شده است.

منبع: NPR News March 2022 Compilation

The president of the Senate can then cast the tie breaker.

سپس رئیس سنا می‌تواند رأی‌گیری را انجام دهد.

منبع: CNN Selected November 2016 Collection

He predicted massive voter fraud before any votes were cast.

او قبل از هر رأی، تقلب گسترده در رای‌گیری را پیش‌بینی کرد.

منبع: NPR News November 2016 Collection

The electors have unanimously cast 16 votes for Joseph R. Biden.

انتخاب‌کنندگان به طور یکپارچه ۱۶ رأی برای جوزف آر. بایدن ریخته‌اند.

منبع: NPR News December 2020 Compilation

Just keep that in mind when you cast your vote today.

فقط آن را در ذهن داشته باشید وقتی امروز رای خود را می‌دهید.

منبع: Young Sheldon - Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید