kept

[ایالات متحده]/kept/
[بریتانیا]/kɛpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحت کنترل دیگران
v. نگه‌داشتن؛ حفظ کردن؛ به‌دست آوردن.

عبارات و ترکیب‌ها

kept secret

محرمانه نگه داشته شده

kept clean

تمیز نگه داشته شده

kept in touch

در ارتباط نگه داشته شده

kept safe

در امان نگه داشته شده

kept organized

مرتب نگه داشته شده

kept up with

همگام بودن با

kept a promise

به وعده عمل کرده

kept in

در آن نگه داشته شده

جملات نمونه

kept up the property.

املاک را حفظ کرد.

the economy kept on upsizing.

اقتصاد به بزرگتر شدن ادامه داد.

be kept thoroughly advised

به طور کامل مطلع باشند

kept right on going.

به همین روند ادامه داد.

kept an excellent table.

یک میز عالی داشت.

The machine kept running.

دستگاه به کار خود ادامه داد.

Their poultry are kept in the yard.

پرندگان آنها در حیاط نگهداری می شوند.

she kept a canary in a cage.

او یک قناری را در یک قفس نگه داشت.

the wind kept them cool.

باد آنها را خنک نگه داشت.

was kept after school.

پس از مدرسه نگه داشته شد.

emotions kept in leash.

احساساتی که در بند نگه داشته شده اند.

The disease is kept in check with drugs.

بیماری با دارو کنترل می شود.

kept a clear berth of the reefs.

فاصله ایمن از صخره ها را حفظ کرد.

kept a sharp lookout for shoplifters.

به دقت به دنبال دزدان مغازه بود.

kept strictly to the straight and narrow.

به شدت به مسیر مستقیم و باریک پایبند بود.

The argument was kept alive by the politicians.

بحث توسط سیاستمداران زنده نگه داشته شد.

He kept me company.

او با من همراه بود.

The fence kept the dog in the yard.

حصار سگ را در حیاط نگه داشت.

He just kept on writing.

او فقط به نوشتن ادامه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید