kept secret
محرمانه نگه داشته شده
kept clean
تمیز نگه داشته شده
kept in touch
در ارتباط نگه داشته شده
kept safe
در امان نگه داشته شده
kept organized
مرتب نگه داشته شده
kept up with
همگام بودن با
kept a promise
به وعده عمل کرده
kept in
در آن نگه داشته شده
kept up the property.
املاک را حفظ کرد.
the economy kept on upsizing.
اقتصاد به بزرگتر شدن ادامه داد.
be kept thoroughly advised
به طور کامل مطلع باشند
kept right on going.
به همین روند ادامه داد.
kept an excellent table.
یک میز عالی داشت.
The machine kept running.
دستگاه به کار خود ادامه داد.
Their poultry are kept in the yard.
پرندگان آنها در حیاط نگهداری می شوند.
she kept a canary in a cage.
او یک قناری را در یک قفس نگه داشت.
the wind kept them cool.
باد آنها را خنک نگه داشت.
was kept after school.
پس از مدرسه نگه داشته شد.
emotions kept in leash.
احساساتی که در بند نگه داشته شده اند.
The disease is kept in check with drugs.
بیماری با دارو کنترل می شود.
kept a clear berth of the reefs.
فاصله ایمن از صخره ها را حفظ کرد.
kept a sharp lookout for shoplifters.
به دقت به دنبال دزدان مغازه بود.
kept strictly to the straight and narrow.
به شدت به مسیر مستقیم و باریک پایبند بود.
The argument was kept alive by the politicians.
بحث توسط سیاستمداران زنده نگه داشته شد.
He kept me company.
او با من همراه بود.
The fence kept the dog in the yard.
حصار سگ را در حیاط نگه داشت.
He just kept on writing.
او فقط به نوشتن ادامه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید