threw away
دور انداخت
threw out
بیرون انداخت
threw up
آوردن
threw together
با هم ترکیب کرد
threw in
اضافه کرد
threw back
پس انداخت
threw light
نور انداخت
threw down
به پایین انداخت
threw a fit
عصبی شد
threw caution
احتیاط را کنار گذاشت
she threw the ball to her dog.
او توپ را به سمت سگش پرتاب کرد.
he threw a surprise party for her birthday.
او یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او ترتیب داد.
they threw caution to the wind and took the risk.
آنها احتیاط را کنار گذاشتند و خطر کردند.
the teacher threw out the old textbooks.
معلم کتابهای درسی قدیمی را دور ریخت.
she threw herself into her work.
او تمام تلاش خود را برای کارش به کار برد.
he threw a glance at her before leaving.
او قبل از رفتن نگاهی به او انداخت.
they threw a fit when they heard the news.
وقتی خبر را شنیدند، عصبانی شدند.
she threw the papers on the desk in frustration.
او به دلیل ناامیدی، کاغذها را روی میز انداخت.
he threw together a quick meal.
او به سرعت یک وعده غذایی سریع درست کرد.
they threw a lifeline to the struggling company.
آنها یک فرصت نجات به شرکت در حال مشکل دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید