threw

[ایالات متحده]/θruː/
[بریتانیا]/θru/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل پرتاب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

threw away

دور انداخت

threw out

بیرون انداخت

threw up

آوردن

threw together

با هم ترکیب کرد

threw in

اضافه کرد

threw back

پس انداخت

threw light

نور انداخت

threw down

به پایین انداخت

threw a fit

عصبی شد

threw caution

احتیاط را کنار گذاشت

جملات نمونه

she threw the ball to her dog.

او توپ را به سمت سگش پرتاب کرد.

he threw a surprise party for her birthday.

او یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او ترتیب داد.

they threw caution to the wind and took the risk.

آنها احتیاط را کنار گذاشتند و خطر کردند.

the teacher threw out the old textbooks.

معلم کتاب‌های درسی قدیمی را دور ریخت.

she threw herself into her work.

او تمام تلاش خود را برای کارش به کار برد.

he threw a glance at her before leaving.

او قبل از رفتن نگاهی به او انداخت.

they threw a fit when they heard the news.

وقتی خبر را شنیدند، عصبانی شدند.

she threw the papers on the desk in frustration.

او به دلیل ناامیدی، کاغذها را روی میز انداخت.

he threw together a quick meal.

او به سرعت یک وعده غذایی سریع درست کرد.

they threw a lifeline to the struggling company.

آنها یک فرصت نجات به شرکت در حال مشکل دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید