fluttered away
دور شد
fluttered softly
به آرامی پرواز کرد
fluttered gently
به ملایمت پرواز کرد
fluttered wildly
به طور وحشیانه پرواز کرد
fluttered above
بالای سر پرواز کرد
fluttered open
باز شد
fluttered close
بست شد
fluttered brightly
به روشنی پرواز کرد
fluttered back
بازگشت
fluttered lightly
به راحتی پرواز کرد
the leaves fluttered in the gentle breeze.
برگها در نسیم ملایم به آرامی تاب خوردند.
the flag fluttered proudly atop the building.
پرچم با افتخار بر بالای ساختمان به اهتزاز درآمد.
she fluttered her eyelashes to get his attention.
او برای جلب توجه او پلکهایش را به حالت اغواگرانه حرکت داد.
butterflies fluttered around the garden.
پروانهها در اطراف باغ به پرواز درآمدند.
the curtain fluttered as the window was opened.
با باز شدن پنجره، پرده به حرکت درآمد.
her heart fluttered when she saw him.
وقتی او را دید، قلبش به تپش افتاد.
he fluttered the pages of the book absentmindedly.
او بیهدف صفحات کتاب را ورق زد.
the bird fluttered its wings before taking off.
قبل از بلند شدن، پرنده بالهای خود را به حرکت درآورد.
the paper airplane fluttered down to the ground.
هواپیمای کاغذی به آرامی به زمین افتاد.
the dancer's skirt fluttered gracefully as she moved.
با حرکت او، دامن رقصنده به شکلی زیبا به اهتزاز درآمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید