flapped

[ایالات متحده]/flæpt/
[بریتانیا]/flæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بالا و پایین یا از طرفی به طرف دیگر حرکت کرد (گذشته flap)؛ به آرامی ضربه زدن؛ نگران یا مضطرب بودن؛ بال ها را تکان دادن؛ ضربه زدن یا تاب خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

flapped wings

بال زد

flapped flag

پرچم به اهتزاز درآمد

flapped hands

دست‌ها را چرخاند

flapped ears

گوش‌ها را چرخاند

flapped tail

دم را چرخاند

flapped cloth

پارچه را چرخاند

flapped mouth

دهان را چرخاند

flapped paper

کاغذ را چرخاند

flapped arms

بازوها را چرخاند

flapped curtain

پرده را چرخاند

جملات نمونه

the bird flapped its wings excitedly.

پرنده با هیجان بال‌های خود را چرخاند.

he flapped the towel to dry himself off.

او حوله را چرخاند تا خودش را خشک کند.

the flag flapped in the strong wind.

پرچم در باد شدید به رقص درآمد.

she flapped her arms to get his attention.

او برای جلب توجه او دست‌های خود را چرخاند.

the little boy flapped his hands with joy.

پسر کوچولو با خوشحالی دست‌هایش را چرخاند.

the paper flapped in the breeze.

کاغذ در نسیم به رقص درآمد.

the wings of the butterfly flapped gracefully.

بال‌های پروانه به طور ظریف به رقص درآمدند.

he flapped the book closed after reading.

او کتاب را بعد از خواندن بست.

the dog flapped its ears when it heard the noise.

وقتی سگ صدا را شنید، گوش‌هایش را چرخاند.

she flapped the paper to make it fly.

او کاغذ را چرخاند تا آن را به پرواز درآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید