flitted

[ایالات متحده]/flɪtɪd/
[بریتانیا]/flɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از flit؛ به سرعت و به طور سبک حرکت کردن؛ به طور بی‌فکر یا شتابزده عمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flitted away

دور شد

flitted by

چزک زد

flitted past

از کنار گذشت

flitted around

چک چک کرد

flitted up

بالا رفت

flitted down

پایین آمد

flitted off

دور شد

flitted in

وارد شد

flitted out

خارج شد

flitted about

چک چک کرد

جملات نمونه

the butterfly flitted from flower to flower.

پروانه از گل به گل پرواز کرد.

her thoughts flitted around like leaves in the wind.

افکارش مانند برگ‌های باد به این سو و آن سو می‌رفتند.

the bird flitted across the sky, searching for food.

پرنده در حال جستجوی غذا در آسمان پرواز کرد.

memories of childhood flitted through his mind.

خاطرات دوران کودکی در ذهنش مرور می‌شد.

she flitted between different tasks, trying to stay productive.

او بین انجام کارهای مختلف در رفت و آمد بود و سعی می‌کرد بهره‌ور بماند.

the dancer flitted gracefully across the stage.

رقاص به طور ظریف و باوقار روی صحنه حرکت می‌کرد.

thoughts of travel flitted through her mind during the meeting.

در طول جلسه، افکار مربوط به سفر در ذهنش مرور می‌شد.

the fireflies flitted in the dark, creating a magical atmosphere.

چراغک‌ها در تاریکی می‌رقصیدند و فضایی جادویی ایجاد می‌کردند.

as the sun set, shadows flitted across the landscape.

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، سایه‌ها در سراسر منظره حرکت می‌کردند.

her gaze flitted to the clock, anxious for the meeting to end.

نگاهش مضطربانه به ساعت خیره شد تا جلسه تمام شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید