waved goodbye
وداع کرد
waved hands
دستهایش را نوشت
waved hello
سلام گفت
she waved
او دستهایش را نوشت
waved frantically
به طور ناگهانی دستهایش را نوشت
waved down
دستهایش را پایین آورد
waved a flag
یک پرچم را نوشت
waved enthusiastically
به شوق دستهایش را نوشت
waved cautiously
محتاطانه دستهایش را نوشت
waved back
پاسخ داد
she waved goodbye as the train pulled away.
او با خداحضور گفت و در حالی که قطار به سمت دورتر رفت، دست داد.
the crowd waved enthusiastically at the performers.
گروه جمعیت با انگیزه به اجراهای انجام داده شده دست داد.
he waved his hand in a friendly greeting.
او با دست خود به عنوان یک خوش آمد گویی دوستانه دست داد.
the flag waved proudly in the wind.
پرچم با افتخار در باد میزیسه.
we waved to our friends across the street.
ما به دوستان خود در پارچه دیگر دست دادیم.
the lifeguard waved to warn swimmers of danger.
نگهبان آب، به عنوان یک هشدار از خطر برای شناگران دست داد.
the little boy waved a toy airplane.
پسر کوچک یک هواپیما بازی را دست داد.
she waved her arms to get our attention.
او با دستهای خود به ما توجه داد.
the audience waved their programs in the air.
بینندهها برنامههای خود را در هوا میزیسه.
he waved a cheerful hello to everyone.
او با یک سلام خوشحال به همه دست داد.
the trees waved gently in the breeze.
درختان با یک حرکت لطیف در باد میزیسه.
waved goodbye
وداع کرد
waved hands
دستهایش را نوشت
waved hello
سلام گفت
she waved
او دستهایش را نوشت
waved frantically
به طور ناگهانی دستهایش را نوشت
waved down
دستهایش را پایین آورد
waved a flag
یک پرچم را نوشت
waved enthusiastically
به شوق دستهایش را نوشت
waved cautiously
محتاطانه دستهایش را نوشت
waved back
پاسخ داد
she waved goodbye as the train pulled away.
او با خداحضور گفت و در حالی که قطار به سمت دورتر رفت، دست داد.
the crowd waved enthusiastically at the performers.
گروه جمعیت با انگیزه به اجراهای انجام داده شده دست داد.
he waved his hand in a friendly greeting.
او با دست خود به عنوان یک خوش آمد گویی دوستانه دست داد.
the flag waved proudly in the wind.
پرچم با افتخار در باد میزیسه.
we waved to our friends across the street.
ما به دوستان خود در پارچه دیگر دست دادیم.
the lifeguard waved to warn swimmers of danger.
نگهبان آب، به عنوان یک هشدار از خطر برای شناگران دست داد.
the little boy waved a toy airplane.
پسر کوچک یک هواپیما بازی را دست داد.
she waved her arms to get our attention.
او با دستهای خود به ما توجه داد.
the audience waved their programs in the air.
بینندهها برنامههای خود را در هوا میزیسه.
he waved a cheerful hello to everyone.
او با یک سلام خوشحال به همه دست داد.
the trees waved gently in the breeze.
درختان با یک حرکت لطیف در باد میزیسه.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید