waved

[ایالات متحده]/[weɪvd]/
[بریتانیا]/[weɪvd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حرکت دادن دست یا دست به طور مکرر به عنوان یک علامت یا نماد؛ حرکت دادن (چیزی) به صورت موجی؛ نماد دادن یا دست دادن به کسی؛ حرکت کردن به سری از منحنی ها.

عبارات و ترکیب‌ها

waved goodbye

وداع کرد

waved hands

دست‌هایش را نوشت

waved hello

سلام گفت

she waved

او دست‌هایش را نوشت

waved frantically

به طور ناگهانی دست‌هایش را نوشت

waved down

دست‌هایش را پایین آورد

waved a flag

یک پرچم را نوشت

waved enthusiastically

به شوق دست‌هایش را نوشت

waved cautiously

محتاطانه دست‌هایش را نوشت

waved back

پاسخ داد

جملات نمونه

she waved goodbye as the train pulled away.

او با خداحضور گفت و در حالی که قطار به سمت دورتر رفت، دست داد.

the crowd waved enthusiastically at the performers.

گروه جمعیت با انگیزه به اجراهای انجام داده شده دست داد.

he waved his hand in a friendly greeting.

او با دست خود به عنوان یک خوش آمد گویی دوستانه دست داد.

the flag waved proudly in the wind.

پرچم با افتخار در باد می‌زیسه.

we waved to our friends across the street.

ما به دوستان خود در پارچه دیگر دست دادیم.

the lifeguard waved to warn swimmers of danger.

نگهبان آب، به عنوان یک هشدار از خطر برای شناگران دست داد.

the little boy waved a toy airplane.

پسر کوچک یک هواپیما بازی را دست داد.

she waved her arms to get our attention.

او با دست‌های خود به ما توجه داد.

the audience waved their programs in the air.

بیننده‌ها برنامه‌های خود را در هوا می‌زیسه.

he waved a cheerful hello to everyone.

او با یک سلام خوشحال به همه دست داد.

the trees waved gently in the breeze.

درختان با یک حرکت لطیف در باد می‌زیسه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید