fob

[ایالات متحده]/fɒb/
[بریتانیا]/fɑːb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنجیر کوتاه برای ساعت جیبی؛ ساعت جیبی با زنجیر
v. فریب دادن؛ چیزی را با فریب فروختن.

عبارات و ترکیب‌ها

key fob

جاکلیدی

fob watch

ساعت کلیدی

fob pocket

جیب کلیدی

car fob

جاکلیدی خودرو

fob price

قیمت جاکلیدی

جملات نمونه

Don’t try to fob me off with excuses.

سعی نکنید من را با بهانه‌ها فریب دهید.

She tried to fob all her junk off onto me.

او سعی کرد تمام زباله‌هایش را به من منتقل کند.

Supply Price for Type A of Shoran is FOB 75 RMB each and for Type B is FOB110 RMB each.

قیمت تامین برای نوع A از شوران 75 رنمینبی برای هر کدام و برای نوع B 110 رنمینبی برای هر کدام است.

Ineed a factory for undercarrier for machinery Caterpillar and Komatsu with Ningbo Port FOB to Ecuador.

من به یک کارخانه برای حمل‌کننده زیرین برای ماشین‌آلات کاترپیلار و کوماتسو با بندر نینبو FOB به اکوادور نیاز دارم.

to fob someone off with excuses

فریب دادن کسی با بهانه‌ها

he tried to fob me off with a fake watch

او سعی کرد مرا با یک ساعت تقلبی فریب دهد.

to fob off a difficult question

طفره رفتن از یک سؤال دشوار

she fobbed off the salesman with a polite smile

او با یک لبخند مؤدبانه فروشنده را فریب داد.

to fob someone off with a poor excuse

فریب دادن کسی با یک بهانه ضعیف

he fobbed off my questions with vague answers

او با پاسخ‌های مبهم به سؤالات من پاسخ داد.

to fob off unwanted visitors

دور کردن بازدیدکنندگان ناخواسته

they tried to fob us off with inferior products

آنها سعی کردند ما را با محصولات بی‌کیفیت فریب دهند.

to fob off responsibilities onto others

انتقال مسئولیت‌ها به دیگران

she fobbed off the criticism with a dismissive wave

او انتقاد را با یک حرکت بی‌توجهانه دور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید