sensibly

[ایالات متحده]/'sensəbli/
[بریتانیا]/ˈs ɛnsəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که قابل درک باشد; با خرد; به‌طور عملی; به‌طور معقول.

عبارات و ترکیب‌ها

act sensibly

عمل عاقلانه

spend money sensibly

پول را به طور عاقلانه خرج کنید

جملات نمونه

She always approaches problems sensibly.

او همیشه مسائل را به طور منطقی و عاقلانه حل می‌کند.

It's important to spend money sensibly.

مهم است که پول را به طور منطقی خرج کنید.

He sensibly decided to take a break.

او به طور منطقی تصمیم گرفت استراحت کند.

She speaks sensibly about the topic.

او به طور منطقی در مورد این موضوع صحبت می‌کند.

They tackled the project sensibly and efficiently.

آنها پروژه را به طور منطقی و کارآمد انجام دادند.

The company needs to make decisions sensibly.

شرکت باید تصمیمات را به طور منطقی اتخاذ کند.

He sensibly chose to listen to advice.

او به طور منطقی تصمیم گرفت به نصیحت گوش دهد.

She manages her time sensibly.

او زمان خود را به طور منطقی مدیریت می‌کند.

The team sensibly divided the tasks among themselves.

تیم وظایف را به طور منطقی بین خود تقسیم کرد.

نمونه‌های واقعی

Students often cannot write clearly or organise their time sensibly.

دانشجویان اغلب نمی‌توانند به وضوح بنویسند یا زمان خود را به طور منطقی سازماندهی کنند.

منبع: The Economist (Summary)

His parents decided, more sensibly, to have him skip only one grade.

والدینش به طور منطقی تر تصمیم گرفتند فقط یک پایه را رد کند.

منبع: Steve Jobs Biography

Then they can discuss it on the honeymoon and decide more sensibly.

سپس آنها می توانند در ماه عسل در مورد آن بحث کنند و به طور منطقی تر تصمیم بگیرند.

منبع: Downton Abbey (Audio Segmented Version) Season 3

Its rate of advance was slow, and the old man gained upon it sensibly.

سرعت پیشروی آن کم بود و پیرمرد به طور منطقی به آن رسید.

منبع: Returning Home

The scene which had shocked me so sensibly on the former night, was again presented.

صحنه ای که شب قبل من را به طور منطقی شوکه کرده بود، دوباره ارائه شد.

منبع: Monk (Part 1)

He says the chemicals should be used more sensibly, or, in other words, only when necessary.

او می گوید مواد شیمیایی باید به طور منطقی تر استفاده شوند، یا به عبارت دیگر، فقط در صورت لزوم.

منبع: VOA Special May 2015 Collection

They keep warm, sleep regular hours, and eat sensibly.

آنها گرم می مانند، به طور منظم می خوابند و به طور منطقی غذا می خورند.

منبع: Past English Major Level 8 Exam Listening (Specialized)

Adjusted his wing mirrors. And nodded sensibly.

آینه های جانبی خود را تنظیم کرد. و به طور منطقی سر تکان داد.

منبع: A man named Ove decides to die.

But other than that, they sensibly conserved energy.

اما غیر از آن، آنها به طور منطقی انرژی را حفظ کردند.

منبع: Reel Knowledge Scroll

They brought him up strictly but sensibly, teaching him the importance of obedience, manliness, courage, and honesty.

آنها او را به طور سختگیرانه اما منطقی بزرگ کردند و به او اهمیت اطاعت، مردانگی، شجاعت و صداقت را آموزش دادند.

منبع: American Elementary School English 6

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید