foredoomed

[ایالات متحده]/fɔːˈduːmd/
[بریتانیا]/fɔrˈdumd/

ترجمه

adj. قطعی برای شکست یا نابودی
v. محکوم کردن به یک سرنوشت خاص

عبارات و ترکیب‌ها

foredoomed fate

سرنوشت از پیش تعیین شده

foredoomed project

پروژه از پیش تعیین شده

foredoomed attempt

تلاش از پیش تعیین شده

foredoomed relationship

رابطه از پیش تعیین شده

foredoomed struggle

مبارزه از پیش تعیین شده

foredoomed venture

ماجراجویی از پیش تعیین شده

foredoomed future

آینده از پیش تعیین شده

foredoomed choice

انتخاب از پیش تعیین شده

foredoomed outcome

نتیجه از پیش تعیین شده

foredoomed mission

ماموریت از پیش تعیین شده

جملات نمونه

his failure was foredoomed from the start.

شکست او از ابتدا از پیش تعیین شده بود.

they realized their plans were foredoomed to fail.

آنها متوجه شدند که طرح هایشان از پیش مقدر بود که شکست بخورد.

the project seemed foredoomed without proper funding.

به نظر می رسید که پروژه بدون بودجه کافی از پیش شکست خورده است.

she felt that their relationship was foredoomed.

او احساس کرد که رابطه آنها از پیش مقدر بود.

his actions were foredoomed to lead to disaster.

عمل او از پیش مقدر بود که به فاجعه منجر شود.

many believe that the war was foredoomed from the beginning.

بسیاری معتقدند که جنگ از همان ابتدا از پیش تعیین شده بود.

their efforts to reconcile were foredoomed to fail.

تلاش آنها برای آشتی از پیش مقدر بود که شکست بخورد.

without a solid plan, the initiative was foredoomed.

بدون یک طرح محکم، این طرح از پیش شکست می خورد.

his career felt foredoomed after the scandal.

بعد از رسوایی، احساس می شد که شغل او از پیش شکست خورده است.

she knew that the outcome was foredoomed.

او می دانست که نتیجه از پیش مقدر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید