foredoomed fate
سرنوشت از پیش تعیین شده
foredoomed project
پروژه از پیش تعیین شده
foredoomed attempt
تلاش از پیش تعیین شده
foredoomed relationship
رابطه از پیش تعیین شده
foredoomed struggle
مبارزه از پیش تعیین شده
foredoomed venture
ماجراجویی از پیش تعیین شده
foredoomed future
آینده از پیش تعیین شده
foredoomed choice
انتخاب از پیش تعیین شده
foredoomed outcome
نتیجه از پیش تعیین شده
foredoomed mission
ماموریت از پیش تعیین شده
his failure was foredoomed from the start.
شکست او از ابتدا از پیش تعیین شده بود.
they realized their plans were foredoomed to fail.
آنها متوجه شدند که طرح هایشان از پیش مقدر بود که شکست بخورد.
the project seemed foredoomed without proper funding.
به نظر می رسید که پروژه بدون بودجه کافی از پیش شکست خورده است.
she felt that their relationship was foredoomed.
او احساس کرد که رابطه آنها از پیش مقدر بود.
his actions were foredoomed to lead to disaster.
عمل او از پیش مقدر بود که به فاجعه منجر شود.
many believe that the war was foredoomed from the beginning.
بسیاری معتقدند که جنگ از همان ابتدا از پیش تعیین شده بود.
their efforts to reconcile were foredoomed to fail.
تلاش آنها برای آشتی از پیش مقدر بود که شکست بخورد.
without a solid plan, the initiative was foredoomed.
بدون یک طرح محکم، این طرح از پیش شکست می خورد.
his career felt foredoomed after the scandal.
بعد از رسوایی، احساس می شد که شغل او از پیش شکست خورده است.
she knew that the outcome was foredoomed.
او می دانست که نتیجه از پیش مقدر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید