the fated city of Troy.
شهر سرنوشتساز طروآ
a scheme fated to fail
یک طرحی که قرار بود شکست بخورد
It was fated that we should fail.
قرار بود ما شکست بخوریم.
an ill-fated business venture;
یک تلاش تجاری ناموفق;
You and I were fated to meet.
تو و من سرنوشت داشتیم همدیگر را ملاقات کنیم.
We were fated to meet.
ما سرنوشت داشتیم همدیگر را ملاقات کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید