fated

[ایالات متحده]/'feɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfetɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرنوشت‌ساز; مقدر شده برای نابودی.

جملات نمونه

the fated city of Troy.

شهر سرنوشت‌ساز طروآ

a scheme fated to fail

یک طرحی که قرار بود شکست بخورد

It was fated that we should fail.

قرار بود ما شکست بخوریم.

an ill-fated business venture;

یک تلاش تجاری ناموفق;

You and I were fated to meet.

تو و من سرنوشت داشتیم همدیگر را ملاقات کنیم.

We were fated to meet.

ما سرنوشت داشتیم همدیگر را ملاقات کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید