She will be leaving the country soon, so if you want to ask her anything you must take time gby the forelock and do it now.
او به زودی کشور را ترک خواهد کرد، بنابراین اگر میخواهید هر سوالی از او بپرسید، باید زمان را غنیمت بدانید و همین حالا آن را انجام دهید.
She absentmindedly twirled her forelock around her finger.
او بیاحتیاطانه قفل مویش را دور انگشتش چرخاند.
The horse shook its forelock as a sign of submission.
اسب به عنوان نشانه تسلیم، قفل مویش را تکان داد.
He nervously tugged at his forelock before entering the room.
او قبل از ورود به اتاق، با اضطراب قفل مویش را کشید.
The maid pinned back her forelock with a decorative clip.
خدمتکار قفل مویش را با یک گیره تزئینی پشت سرش گرفت.
In some cultures, pulling one's forelock is a gesture of respect.
در برخی فرهنگها، کشیدن قفل موی سر یک حرکت احترامآمیز است.
The knight's helmet had a gap for his forelock to flow free.
کلاه خودنمایی شوالیه دارای یک شکاف بود تا قفل مویش آزادانه جریان یابد.
The child's forelock was always messy and sticking up.
قفل موی کودک همیشه نامرتب و به هوا بود.
She tucked her forelock behind her ear to keep it out of her eyes.
او قفل مویش را پشت گوشش گذاشت تا از چشمانش دور باشد.
The forelock of the lioness was golden and shimmered in the sunlight.
قفل موی شیر ماده طلایی بود و در نور خورشید میدرخشید.
The old man's forelock had turned silver with age.
قفل موی مرد پیر با گذشت زمان به نقرهای تبدیل شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید