gnashed teeth
دندانهای آسیبی
gnashed in anger
با خشم آسیبی
gnashed their jaws
دندانهای خود را آسیبی
gnashed with fury
با خشم و غوغا آسیبی
gnashed at fate
در برابر سرنوشت آسیبی
gnashed in frustration
با ناامیدی آسیبی
gnashed in pain
با درد آسیبی
gnashed in despair
با یأس آسیبی
gnashed loudly
با صدای بلند آسیبی
gnashed with rage
با خشم زیاد آسیبی
he gnashed his teeth in frustration.
او دندانهای خود را از سر ناامیدی کنار زد.
the dog gnashed at the intruder.
سگ به سمت متجاوز دندانهای خود را کنار زد.
she gnashed her teeth when she heard the news.
وقتی خبر را شنید، دندانهایش را کنار زد.
the child gnashed his teeth in anger.
بچه از خشم دندانهایش را کنار زد.
he gnashed his teeth at the unfair treatment.
او دندانهای خود را در برابر رفتار ناعادلانه کنار زد.
she could hear the dog gnashing its teeth.
او میتوانست صدای سگ را بشنود که دندانهایش را کنار میزد.
he gnashed his teeth during the intense workout.
او در طول تمرین شدید دندانهایش را کنار زد.
the angry customer gnashed his teeth at the manager.
مشتری عصبانی دندانهایش را به سمت مدیر کنار زد.
she gnashed her teeth while waiting in line.
او در حالی که در صف منتظر بود دندانهایش را کنار زد.
the wolf gnashed its teeth menacingly.
گرگ به طور تهدیدآمیز دندانهایش را کنار زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید