gnashed

[ایالات متحده]/næʃt/
[بریتانیا]/næʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دندان‌ها را به هم ساییدن یا ضربه زدن، اغلب در خشم یا ناامیدی
n. عمل ساییدن یا ضربه زدن (دندان‌ها) به هم

عبارات و ترکیب‌ها

gnashed teeth

دندان‌های آسیبی

gnashed in anger

با خشم آسیبی

gnashed their jaws

دندان‌های خود را آسیبی

gnashed with fury

با خشم و غوغا آسیبی

gnashed at fate

در برابر سرنوشت آسیبی

gnashed in frustration

با ناامیدی آسیبی

gnashed in pain

با درد آسیبی

gnashed in despair

با یأس آسیبی

gnashed loudly

با صدای بلند آسیبی

gnashed with rage

با خشم زیاد آسیبی

جملات نمونه

he gnashed his teeth in frustration.

او دندان‌های خود را از سر ناامیدی کنار زد.

the dog gnashed at the intruder.

سگ به سمت متجاوز دندان‌های خود را کنار زد.

she gnashed her teeth when she heard the news.

وقتی خبر را شنید، دندان‌هایش را کنار زد.

the child gnashed his teeth in anger.

بچه از خشم دندان‌هایش را کنار زد.

he gnashed his teeth at the unfair treatment.

او دندان‌های خود را در برابر رفتار ناعادلانه کنار زد.

she could hear the dog gnashing its teeth.

او می‌توانست صدای سگ را بشنود که دندان‌هایش را کنار می‌زد.

he gnashed his teeth during the intense workout.

او در طول تمرین شدید دندان‌هایش را کنار زد.

the angry customer gnashed his teeth at the manager.

مشتری عصبانی دندان‌هایش را به سمت مدیر کنار زد.

she gnashed her teeth while waiting in line.

او در حالی که در صف منتظر بود دندان‌هایش را کنار زد.

the wolf gnashed its teeth menacingly.

گرگ به طور تهدیدآمیز دندان‌هایش را کنار زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید