gritted teeth
دندانهای آسیابشده
gritted jaw
چانه آسیابشده
gritted resolve
ارادهی مصمم
gritted determination
عزم راسخ
gritted anger
خشم فروخورده
gritted focus
تمرکز مصمم
gritted strength
قدرت مصمم
gritted stance
موضع مصمم
gritted patience
صبر مصمم
she gritted her teeth and faced the challenge.
او دندانهایش را به هم فشرد و با چالش روبرو شد.
he gritted his teeth while running the marathon.
او در حالی که ماراتن میدوید دندانهایش را به هم فشرد.
they gritted their teeth and continued working through the night.
آنها دندانهایشان را به هم فشردند و تا پایان شب به کار ادامه دادند.
she gritted her teeth and held back her tears.
او دندانهایش را به هم فشرد و از جاری شدن اشکهایش جلوگیری کرد.
he gritted his teeth, determined to finish the project.
او با عزمی راسخ دندانهایش را به هم فشرد تا پروژه را به پایان برساند.
after the tough training, he gritted his teeth and pushed on.
بعد از تمرینات سخت، او دندانهایش را به هم فشرد و ادامه داد.
she gritted her teeth and accepted the difficult truth.
او دندانهایش را به هم فشرد و حقیقت دشوار را پذیرفت.
he gritted his teeth when he heard the bad news.
وقتی خبر بد را شنید، او دندانهایش را به هم فشرد.
they gritted their teeth and fought through the pain.
آنها دندانهایشان را به هم فشردند و در برابر درد مقاومت کردند.
she gritted her teeth, knowing it was the only way to succeed.
او دندانهایش را به هم فشرد، زیرا میدانست که این تنها راه رسیدن به موفقیت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید