gritted

[ایالات متحده]/ɡrɪtɪd/
[بریتانیا]/ɡrɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با شن بپوشاند یا بر روی آن شن بپاشد (زمان گذشته grit)؛ دندان‌های خود را محکم به هم فشار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

gritted teeth

دندان‌های آسیاب‌شده

gritted jaw

چانه آسیاب‌شده

gritted resolve

اراده‌ی مصمم

gritted determination

عزم راسخ

gritted anger

خشم فروخورده

gritted focus

تمرکز مصمم

gritted strength

قدرت مصمم

gritted stance

موضع مصمم

gritted patience

صبر مصمم

جملات نمونه

she gritted her teeth and faced the challenge.

او دندان‌هایش را به هم فشرد و با چالش روبرو شد.

he gritted his teeth while running the marathon.

او در حالی که ماراتن می‌دوید دندان‌هایش را به هم فشرد.

they gritted their teeth and continued working through the night.

آنها دندان‌هایشان را به هم فشردند و تا پایان شب به کار ادامه دادند.

she gritted her teeth and held back her tears.

او دندان‌هایش را به هم فشرد و از جاری شدن اشک‌هایش جلوگیری کرد.

he gritted his teeth, determined to finish the project.

او با عزمی راسخ دندان‌هایش را به هم فشرد تا پروژه را به پایان برساند.

after the tough training, he gritted his teeth and pushed on.

بعد از تمرینات سخت، او دندان‌هایش را به هم فشرد و ادامه داد.

she gritted her teeth and accepted the difficult truth.

او دندان‌هایش را به هم فشرد و حقیقت دشوار را پذیرفت.

he gritted his teeth when he heard the bad news.

وقتی خبر بد را شنید، او دندان‌هایش را به هم فشرد.

they gritted their teeth and fought through the pain.

آنها دندان‌هایشان را به هم فشردند و در برابر درد مقاومت کردند.

she gritted her teeth, knowing it was the only way to succeed.

او دندان‌هایش را به هم فشرد، زیرا می‌دانست که این تنها راه رسیدن به موفقیت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید