grabs attention
جلب توجه
grabs hold
گرفتن
grabs it
آن را بگیر
grabbing hands
دستهای در حال گرفتن
grabs quickly
به سرعت گرفتن
grab the ball
توپ را بگیر
grab a seat
یک جای خالی بگیر
grab time
گرفتن زمان
grabbed his arm
بازوی او را گرفت
grabbed quickly
به سرعت گرفت
he grabs the ball and throws it across the field.
او توپ را میگیرد و آن را در سراسر زمین پرتاب میکند.
she grabs a quick bite to eat before leaving.
او قبل از رفتن یک لقمه سریع میخورد.
the child grabs his teddy bear tightly.
کودک خرس عروسکی خود را محکم در آغوش میگیرد.
he grabs the opportunity to travel abroad.
او از فرصت سفر به خارج از کشور استفاده میکند.
the dog grabs the frisbee with excitement.
سگ با هیجان دیسک را میگیرد.
she grabs a taxi to the airport.
او برای رفتن به فرودگاه یک تاکسی میگیرد.
he grabs my arm as i walk past.
وقتی از کنارش رد میشوم، او دستم را میگیرد.
the thief grabs the purse and runs away.
سارق کیف پول را میگیرد و فرار میکند.
she grabs a tissue to wipe her eyes.
او دستمالی میگیرد تا چشمانش را پاک کند.
he grabs the headlines with his controversial statement.
او با اظهار نظر جنجالی خود تیتر اخبار را میگیرد.
the software grabs data from various sources.
نرمافزار دادهها را از منابع مختلف میگیرد.
he grabs a coffee on his way to work.
او در راه رفتن به سر کار قهوه میگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید