grayness

[ایالات متحده]/ˈɡreɪnəs/
[بریتانیا]/ˈɡreɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت خاکستری بودن؛ رنگ خاکستری؛ کدری یا کمبود درخشندگی؛ موهای خاکستری یا سفید، که اغلب با پیری مرتبط است.

عبارات و ترکیب‌ها

shades of grayness

نواهای خاکستری

perceived grayness

خاکستری بودن درک شده

grayness of life

خاکستری بودن زندگی

grayness in nature

خاکستری بودن در طبیعت

grayness of skies

خاکستری بودن آسمان‌ها

emotional grayness

خاکستری بودن احساسی

grayness of winter

خاکستری بودن زمستان

grayness of thoughts

خاکستری بودن افکار

grayness of shadows

خاکستری بودن سایه‌ها

grayness of dawn

خاکستری بودن سپیده دم

جملات نمونه

the grayness of the sky suggested an impending storm.

سرمای هوا نشانه‌ای از طوفان قریب‌الوقوع بود.

she loved the grayness of winter mornings.

او عاشق سرمای صبح‌های زمستانی بود.

the painting captured the grayness of the cityscape.

نقاشی، سرمای منظره شهری را به تصویر کشید.

grayness can sometimes evoke feelings of sadness.

سرمای هوا گاهی اوقات می‌تواند احساساتی از غم را برانگیزد.

he felt lost in the grayness of his thoughts.

او در سرمای افکار خود احساس گم‌شدگی می‌کرد.

the grayness of the landscape was beautiful in its own way.

سرمای منظره در نوع خود زیبا بود.

as the sun set, the grayness enveloped the horizon.

همچون غروب آفتاب، سرمای هوا افق را در بر گرفت.

she painted her room in shades of grayness for a calming effect.

او اتاق خود را با رنگ‌های خاکستری برای ایجاد آرامش رنگ‌آمیزی کرد.

the grayness of the fog made everything look mysterious.

سرمای مه باعث شد همه چیز مرموز به نظر برسد.

in the grayness of twilight, the world seemed to pause.

در سرمای شب، به نظر می‌رسید که دنیا مکث کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید