Breakfast was a very subdued affair.
صبحانه یک رویداد بسیار آرام بود.
a subdued plaid shirt.
یک پیراهن پlaid ملایم
The country was subdued by the enemy.
کشور در تسلط دشمن قرار گرفت.
There is a subdued atmosphere in the school at exam time.
در زمان امتحان، فضایی آرام در مدرسه وجود دارد.
I felt strangely subdued as I drove home.
من در حالی که به خانه میرفتم، به طرز عجیبی احساس خفگی کردم.
Subdued my excitement about the upcoming holiday.
هیجانم را در مورد تعطیلات آینده فرو نشاند.
Farmers subdued the arid lands of Australia.
کشاورزان، مناطق خشک استرالیا را رام کردند.
The subdued talk in the room faded down.
صحبتهای آرام در اتاق کمرنگتر شدند.
I felt strangely subdued when it was all over.
من وقتی همه چیز تمام شد، به طرز عجیبی احساس خفگی کردم.
His soothing words subdued her fears.
کلمات آرامش بخش او ترس هایش را فرو نشاند.
She was dressed in grey and looked suitably subdued.
او با لباس خاکستری پوشیده شده بود و به نظر می رسید به طور مناسب رام شده باشد.
The vainglorious presence of Marilyn Monroe is placed alongside the subdued countenance of Mother Theresa, Che Guevara glares vehemently in opposition to the pacifistic visage of Mahatma Gandhi.
حضور خودخواهانه مریلین مونرو در کنار چهره آرام مادر ترزا قرار گرفته است، چه گوارا با خشم با چهره صلح طلب مهاتما گاندی مخالفت می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید