carry handle
دسته حمل
suitcase handle
دسته چمدان
door handle
دسته در
handle with care
با احتیاط رفتار کنید
handle the situation
با این وضعیت برخورد کنید
handle a problem
با یک مشکل برخورد کنید
handle with
با...
long handle
دسته بلند
handle bar
دسته فرمان
lever handle
دسته اهرمی
metal handle
دسته فلزی
lock handle
دسته قفل
selection handle
دسته انتخاب
control handle
دسته کنترل
handle a case
رسیدگی به یک مورد
brake handle
دسته ترمز
grab handle
دسته
operating handle
دسته عملیاتی
fit a handle on a door.
نصب دستگیره در
that's some handle for a baby.
این یک دسته برای یک نوزاد است.
handle a philosophic topic
یک موضوع فلسفی را مدیریت کنید
The handle came off.
دسته جدا شد.
people who handle food.
افرادی که غذا را مدیریت می کنند.
they can't handle a job this big.
آنها نمی توانند یک شغل بزرگ را مدیریت کنند.
handle a bolt of fabric;
با یک متر پارچه برخورد کرد;
I can't handle children.
من نمی توانم از کودکان مراقتی کنم.
Please don't handle the merchandise.
لطفاً کالاها را مدیریت نکنید.
a lawyer's ability to handle a case properly.
توانایی یک وکیل برای رسیدگی مناسب به یک پرونده.
I can handle myself in a fight.
من می توانم در یک دعوا از خودم مراقتی کنم.
we had to pump the handle like mad.
ما مجبور بودیم دسته را با تمام توان پمپاژ کنیم.
had to handle the temperamental artist with kid gloves.
باید با احتیاط با هنرمند عصبی رفتار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید