handle

[ایالات متحده]/ˈhændl/
[بریتانیا]/ˈhændl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخشی که یک چیز توسط آن نگه داشته، حمل شده یا کنترل می‌شود؛ حس چیزی هنگام لمس

vt. در خرید یا فروش چیزی مشغول شدن؛ معامله کردن؛ مدیریت کردن

vi. به راحتی کنترل یا حمل شود؛ دستکاری شود

عبارات و ترکیب‌ها

carry handle

دسته حمل

suitcase handle

دسته چمدان

door handle

دسته در

handle with care

با احتیاط رفتار کنید

handle the situation

با این وضعیت برخورد کنید

handle a problem

با یک مشکل برخورد کنید

handle with

با...

long handle

دسته بلند

handle bar

دسته فرمان

lever handle

دسته اهرمی

metal handle

دسته فلزی

lock handle

دسته قفل

selection handle

دسته انتخاب

control handle

دسته کنترل

handle a case

رسیدگی به یک مورد

brake handle

دسته ترمز

grab handle

دسته

operating handle

دسته عملیاتی

جملات نمونه

fit a handle on a door.

نصب دستگیره در

that's some handle for a baby.

این یک دسته برای یک نوزاد است.

handle a philosophic topic

یک موضوع فلسفی را مدیریت کنید

The handle came off.

دسته جدا شد.

people who handle food.

افرادی که غذا را مدیریت می کنند.

they can't handle a job this big.

آنها نمی توانند یک شغل بزرگ را مدیریت کنند.

handle a bolt of fabric;

با یک متر پارچه برخورد کرد;

I can't handle children.

من نمی توانم از کودکان مراقتی کنم.

Please don't handle the merchandise.

لطفاً کالاها را مدیریت نکنید.

a lawyer's ability to handle a case properly.

توانایی یک وکیل برای رسیدگی مناسب به یک پرونده.

I can handle myself in a fight.

من می توانم در یک دعوا از خودم مراقتی کنم.

we had to pump the handle like mad.

ما مجبور بودیم دسته را با تمام توان پمپاژ کنیم.

had to handle the temperamental artist with kid gloves.

باید با احتیاط با هنرمند عصبی رفتار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید