precipitately

[ایالات متحده]/pri'sipi,teitli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به سرعت

جملات نمونه

He withdrew precipitately from the race.

او به طور ناگهانی از مسابقه کناره‌گیری کرد.

He ran precipitately down the stairs.

او به طور ناگهانی از پله‌ها پایین دوید.

The car skidded precipitately on the wet road.

ماشین به طور ناگهانی روی جاده خیس سر خورد.

The company's stock price fell precipitately after the scandal.

پس از رسوایی، قیمت سهام شرکت به طور ناگهانی کاهش یافت.

He spoke precipitately without considering the consequences.

او بدون در نظر گرفتن عواقب، به طور ناگهانی صحبت کرد.

The child ran precipitately towards the ice cream truck.

کودک به طور ناگهانی به سمت गाडी بستنی دوید.

The storm came on precipitately, catching everyone off guard.

طوفان به طور ناگهانی شروع شد و همه را غافلگیر کرد.

She packed her bags precipitately and left without saying goodbye.

او به طور ناگهانی چمدان‌هایش را بست و بدون خداحافظی رفت.

The project was completed precipitately, leading to many errors.

پروژه به طور ناگهانی به اتمام رسید که منجر به بروز بسیاری از خطاها شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید