show hesitance
نشان دادن تردید
express hesitance
ابراز تردید
feel hesitance
احساس تردید
hesitance to act
تردید در عمل کردن
overcome hesitance
غلبه بر تردید
hesitance in decision
تردید در تصمیم گیری
hesitance to speak
تردید در صحبت کردن
hesitance about change
تردید در مورد تغییر
hesitance in response
تردید در پاسخ دادن
hesitance to commit
تردید در تعهد کردن
her hesitance to speak in public surprised everyone.
مُدّت زمان طولانی او برای صحبت کردن در حضور عموم، همه را شگفتزده کرد.
despite his hesitance, he decided to take the job.
با وجود تردید او، او تصمیم گرفت شغل را قبول کند.
there was a noticeable hesitance in her voice.
در صدای او تردید قابل توجهی وجود داشت.
his hesitance came from a lack of experience.
تردید او ناشی از فقدان تجربه بود.
she expressed her hesitance about moving to a new city.
او ابراز تردید خود در مورد نقل مکان به یک شهر جدید کرد.
hesitance can often lead to missed opportunities.
تردید اغلب می تواند منجر به از دست دادن فرصت ها شود.
his hesitance to commit worried his girlfriend.
تردید او در تعهد، دوست دخترش را نگران کرد.
she overcame her hesitance and joined the team.
او بر تردید خود غلبه کرد و به تیم پیوست.
they sensed her hesitance and tried to reassure her.
آنها تردید او را حس کردند و سعی کردند او را آرام کنند.
his hesitance to share his opinion frustrated the group.
تردید او در به اشتراک گذاشتن نظرش گروه را ناامید کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید