hostess

[ایالات متحده]/ˈhəʊstəs/
[بریتانیا]/ˈhoʊstəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مهماندار زن، مهماندار پرواز

عبارات و ترکیب‌ها

airline hostess

میهماندار خطوط هوایی

restaurant hostess

میهماندار رستوران

gracious hostess

میهماندار با رفتار خوب

charming hostess

میهماندار جذاب

air hostess

میهماندار هواپیما

جملات نمونه

The hostess is very cordial.

میهماندار بسیار صمیمی است.

The hostess is profuse in her hospitality.

میهماندار سخاوتمند است.

The hostess set a lamp on the table.

میهماندار یک چراغ روی میز گذاشت.

the hostess offered us a cup of coffee.

میهماندار یک فنجان قهوه به ما پیشنهاد داد.

The hostess hospitably entertained her guests.

بانوی خانه‌دار مهمانان خود را با مهمان‌نوازی سرگرم کرد.

The hostess iced a bottle of beer.

میهماندار یک بطری آبجو را سرد کرد.

One of the hostess's duties is to mingle with the guests.

یکی از وظایف میهماندار این است که با مهمانان معاشرت کند.

The hostess pressed fish on her guests.

میهماندار ماهی را به مهمانان پیشنهاد داد.

Air hostesses all smile when they serve the passengers.

تمام مهمانداران هواپیما هنگام سرویس دادن به مسافران لبخند می زنند.

the hostess fluttered forward to greet her guests.

میهماندار با خوشحالی به سمت مهمانان رفت تا آنها را خوشامد بگوید.

The hostess greeted her guests with ease.

میهماندار با سهولت از مهمانان استقبال کرد.

A hostess in the doorway or a tout in the street will entice a punter with an unmissable offer.

یک میزبان در درب ورودی یا یک بازاریاب در خیابان با یک پیشنهاد از دست ندادنی مشتری را اغوا خواهد کرد.

The hostess brought us out a pot full of steaming coffee.

میهماندار یک قوری پر از قهوه بخار کرده برای ما آورد.

My hostess welcomed me with a practiced smile.

میهماندار من با لبخندی تمرین شده از من استقبال کرد.

The hostess served refreshments after the tennis matches.

میهماندار پس از مسابقات تنیس، میان وعده ها را سرو کرد.

An air hostess announced that the plane had been hijacked.

یک مهماندار هواپیما اعلام کرد که هواپیما ربوده شده است.

The hostess averted a confrontation between the two guests with an adroit and diplomatic change of subject.

میهماندار با تغییر موضوعی ماهرانه و دیپلماتیک، از رویارویی بین دو مهمان جلوگیری کرد.

The duchess, though well-known as a society hostess, conveyed an unmistakably brittle air.

دوک، اگرچه به عنوان یک میزبان جامعه به خوبی شناخته شده بود، حال و هوای غیرقابل انکار شکننده ای را نشان می داد.

The hostess of the house reluctantly installed the two refugees in a spare room.

میهماندار خانه به ناچار دو پناهجو را در یک اتاق اضافی اسکان داد.

The hostess indicated where the guests were to sit in her usual dictatorial manner.

میهماندار مکانی که مهمانان قرار بود بنشینند را به روش معمول خود به صورت دیکتاتورانه نشان داد.

نمونه‌های واقعی

If she were taller...she would be an air hostess.

اگر قد بلندتری داشت...می‌شد متصدی پذیرش هواپیما.

منبع: Emma's delicious English

You're looking at the downtown Grill's new hostess.

شما در حال تماشای متصدی پذیرش جدید رستوران داون‌تاون هستید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 6

Miss Waterford was a good hostess, and seeing my embarrassment came up to me.

خانم واترفورد متصدی پذیرش خوبی بود و با دیدن ناراحتی من نزد من آمد.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Chloe Pendergast would bring the tea set, which was appropriate, since she was the hostess.

کلویی پندرگست چای‌ساز را می‌آورد که مناسب بود، چون او متصدی پذیرش بود.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

The hostess shows us to a table in the back of the restaurant.

متصدی پذیرش ما را به یک میز در پشت رستوران راهنمایی می‌کند.

منبع: Lucy’s Day in ESL

" The hostess shows" them " to a table in the back of the restaurant."

" متصدی پذیرش" آنها را " به یک میز در پشت رستوران راهنمایی می‌کند."

منبع: Lucy’s Day in ESL

So, a hostess is always a woman and host is a man.

بنابراین، یک متصدی پذیرش همیشه یک زن و میزبان یک مرد است.

منبع: Lucy’s Day in ESL

The host and hostess welcomed us warmly.

میزبان و متصدی پذیرش به گرمی از ما استقبال کردند.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

So now I'm playing historical society hostess to some writer who's doing this book on small-town Virginia.

بنابراین اکنون من نقش متصدی پذیرش انجمن تاریخی را برای نویسنده‌ای که در حال نوشتن کتابی در مورد ویرجینیاهای کوچک است، ایفا می‌کنم.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

The hostess, a very thin lady, came forward.

متصدی پذیرش، خانم بسیار لاغری، جلو آمد.

منبع: New Curriculum Standard People's Education Edition High School English (Compulsory 3)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید