impersonality

[ایالات متحده]/ˌɪmpɝsn'æləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود گرمای شخصی یا درگیری، عینیت، بی‌احساسی

جملات نمونه

The validity of explaining about the sutra text of aesthetics mostly point to the impersonality basis which is recognized by communality.

اعتبار توضیح در مورد متن سوترا زیبایی شناسی بیشتر به مبنای بی شخصیتی اشاره دارد که توسط جامعه به رسمیت شناخته شده است.

The office environment had a sense of impersonality.

فضای دفتر حس بی‌احساسی داشت.

The hotel's design exuded an air of impersonality.

طراحی هتل حالتی از بی‌احساسی را به نمایش می‌گذاشت.

The impersonality of online communication can sometimes lead to misunderstandings.

بی‌احساسی ارتباطات آنلاین گاهی اوقات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

The impersonality of big cities can make some people feel isolated.

بی‌احساسی شهرهای بزرگ می‌تواند باعث شود برخی افراد احساس انزوا کنند.

The impersonality of the bureaucracy can be frustrating for citizens.

بی‌احساسی بوروکراسی می‌تواند برای شهروندان خسته‌کننده باشد.

The store's layout emphasized efficiency over warmth, contributing to its impersonality.

چیدمان فروشگاه بر کارایی نسبت به گرما تاکید داشت و به بی‌احساسی آن کمک می‌کرد.

The impersonality of modern technology can sometimes hinder genuine human connections.

بی‌احساسی فناوری مدرن گاهی اوقات می‌تواند از ایجاد ارتباطات انسانی واقعی جلوگیری کند.

The corporate culture prioritized productivity at the expense of impersonality.

فرهنگ سازمانی بهره‌وری را به قیمت بی‌احساسی در اولویت قرار داد.

The impersonality of the legal system can make individuals feel like just another case.

بی‌احساسی سیستم حقوقی می‌تواند باعث شود افراد احساس کنند فقط یک پرونده هستند.

The impersonality of the urban landscape can sometimes feel overwhelming.

بی‌احساسی چشم‌انداز شهری گاهی اوقات می‌تواند طاقت‌فرسا به نظر برسد.

نمونه‌های واقعی

To us the impersonality of electronic communication has little or no relation to the significance of the matter at hand.

برای ما، بی‌ شخصیتی ارتباطات الکترونیکی ارتباط کمی یا اصلا ارتباطی با اهمیت موضوع در دست ندارد.

منبع: New Horizons College English Reading and Writing Course (Second Edition)

What he could never measure was the bewildering impersonality of the men, who, at twenty years old, seemed to set no value either on official or personal standards.

چیزی که هرگز نمی‌توانست اندازه بگیرد، بی‌ شخصیتی گیج کننده مردان بود که در سن بیست سالگی به نظر می‌رسید هیچ ارزشی برای استانداردهای رسمی یا شخصی قائل نیستند.

منبع: The Education of Henry Adams (Volume 1)

Young Anthony had one picture of his father and mother together—so often had it faced his eyes in childhood that it had acquired the impersonality of furniture, but every one who came into his bedroom regarded it with interest.

آنتونی جوان یک عکس از پدر و مادرش با هم داشت - آنقدر زیاد در دوران کودکی مقابل چشمانش قرار گرفته بود که بی‌ شخصیتی مبلمان را به خود گرفته بود، اما هر کسی که وارد اتاق خوابش می‌شد با علاقه به آن نگاه می‌کرد.

منبع: Beauty and Destruction (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید