coldness

[ایالات متحده]/ˈkəʊldnɪs/
[بریتانیا]/'koldnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردی، خنکی، بی‌اعتنایی، آرامش

جملات نمونه

the coldness between Jack and Martha

سردی بین جک و مارتا

she had a coldness that just put me off.

او سرما و بی‌عاطفه‌ای داشت که من را دلسرد می‌کرد.

There was a certain coldness in her attitude towards me.

در برخورد او با من، نوعی سردی وجود داشت.

There was a marked coldness in her voice.

در صدای او، سردی آشکاری وجود داشت.

Fervency of one man in prayer can not supererogate for the coldness of another.

شور و اشتیاق یک مرد در نماز نمی‌تواند سرکوب سردی دیگری را جبران کند.

I vanquished her coldness with my assiduity.

من سرسختی او را با پشتکارم شکستم.

The icy coldness of the water revived her.

سردی یخی آب او را احیا کرد.

Because of the coldness of the weather we stayed indoors.

به دلیل سرمای هوا، ما در داخل خانه ماندیم.

his coldness towards his parents

سردی او نسبت به والدینش

He doesn't seem to be aware of the coldness of their attitude towards his appeal.

به نظر نمی‌رسد که او از سردی نگرش آنها نسبت به درخواست او آگاه باشد.

This sounds, and was, calculating, but it was caused less by a true coldness than by my dandyish belief in the importance of the life-style.

این به نظر محاسبه‌گر می‌رسید و بود، اما بیشتر به دلیل باورهای خودشیفته من به اهمیت سبک زندگی نبود، بلکه به دلیل سردی واقعی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید