impertinently

[ایالات متحده]/ɪmˈpɜːtɪnəntli/
[بریتانیا]/ɪmˈpɜrtɪnəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز نامربوط، نامناسب یا بی‌ادبانه

عبارات و ترکیب‌ها

impertinently rude

بی‌ادبانه و بی‌شرمانه

impertinently bold

جسارت‌آمیز و بی‌پروا

impertinently curious

بیش از حد کنجکاو

impertinently disruptive

آشفته‌کننده و مزاحم

impertinently sarcastic

تمسخرآمیز و طعنه‌آلود

impertinently critical

به شدت انتقادآمیز

impertinently challenging

چالش‌برانگیز و جسارت‌آمیز

impertinently dismissive

بی‌توجه و تحقیرآمیز

impertinently outspoken

بی‌پرده و رک‌گو

impertinently mocking

استهزا کننده و مسخره

جملات نمونه

she spoke impertinently to her teacher during class.

او با بی‌احترامی با معلمش در طول کلاس صحبت کرد.

he impertinently interrupted the meeting with irrelevant comments.

او با اظهارات نامربوط، جلسه را بی‌احترامی آمیز قطع کرد.

the child impertinently asked the adult about their salary.

کودک با بی‌احترامی از بزرگسالان درباره حقوقشان سوال کرد.

she impertinently challenged the manager's decision.

او با بی‌احترامی تصمیم مدیر را به چالش کشید.

he impertinently criticized her work in front of everyone.

او با بی‌احترامی در حضور همه، روی کار او انتقاد کرد.

they impertinently laughed at his misfortune.

آنها با بی‌احترامی به بدبختی او خندیدند.

she impertinently questioned his authority.

او با بی‌احترامی از صلاحیت او سوال کرد.

he impertinently made jokes during the serious discussion.

او با بی‌احترامی در طول بحث جدی شوخی کرد.

the audience impertinently booed the speaker.

تماشاگران با بی‌احترامی به سخنران فحش دادند.

she impertinently dismissed his concerns without consideration.

او با بی‌احترامی بدون در نظر گرفتن، نگرانی‌های او را نادیده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید