politely

[ایالات متحده]/pə'laitli/
[بریتانیا]/pəˈlaɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با ادب؛ با تدبیر؛ با احترام؛ به شیوه‌ای با ملاحظه.

عبارات و ترکیب‌ها

speak politely

با احترام صحبت کنید

act politely

با احترام عمل کنید

respond politely

با احترام پاسخ دهید

جملات نمونه

She bobbed politely at me.

او مودبانه به من سر تکان داد.

The girl bobbed politely at him.

دختر به طور مؤدبانه به او سر تکان داد.

He has a politely diffident manner.

او رفتاری مؤدبانه و مردد دارد.

He politely pretended not to have heard this remark.

او به طور مؤدبانه وانمود کرد که این نظر را نشنیده است.

We politely turned down the invitation.

ما مودبانه دعوت را رد کردیم.

'You must be very old, maltster,' said Gabriel politely, 'to have such an old son as Jacob here.'

'شما باید خیلی پیر باشید، maltster،' گابریل مودبانه گفت، 'تا چنین پسر پیر مثل جیکوب اینجا داشته باشید.'

Ambreene glanced irritably out the window as she hurried along the Hall of Clouds behind the politely insistent seneschal. Why did Grandmama Teshla want to see her just now?

امبرین با ناراحتی از پنجره بیرون نگاه کرد در حالی که به سرعت در پشت سنشال مصمم و مؤدب در راهرو ابرها حرکت می کرد. چرا مادربزرگ تشلا می خواست همین الان او را ببیند؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید