implored help
خواسته کمک
implored mercy
خواسته رحمت
implored forgiveness
خواسته بخشش
implored assistance
خواسته مساعدت
implored support
خواسته حمایت
implored guidance
خواسته راهنمایی
implored understanding
خواسته درک
implored compassion
خواسته شفقت
implored attention
خواسته توجه
implored peace
خواسته صلح
she implored him to stay a little longer.
او از او خواست کمی بیشتر بماند.
the child implored his parents for a puppy.
کودک از والدینش برای به دست آوردن یک توله سگ خواهش کرد.
he implored the crowd to listen to his message.
او از جمعیت خواست به پیام او گوش دهند.
she implored her friend not to leave her alone.
او از دوستش خواست که او را تنها نگذارد.
the teacher implored the students to study harder.
معلم از دانش آموزان خواستند که بیشتر مطالعه کنند.
he implored for forgiveness after his mistake.
او پس از اشتباهش طلب بخشش کرد.
the activist implored the government to take action.
فعال از دولت خواست اقدام کند.
she implored him with tears in her eyes.
او با اشک در چشمانش از او خواهش کرد.
the soldier implored his commander for more supplies.
سرباز از فرمانده اش درخواست تامین بیشتر کرد.
he implored his teammates to give their best effort.
او از هم تیمی هایش خواست تمام تلاش خود را به کار گیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید