begged

[ایالات متحده]/[bɛɡt]/
[بریتانیا]/[bɛɡt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (گذشته فعل beg) درخواست کردن با حرص و التماس برای چیزی؛ درخواست کمک یا مساعدت؛ تقاضا یا التماس کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

begged her pardon

عذرخواهی کرد

begged forgiveness

عذرخواهی کرد

begged and pleaded

خواهش کرد و التماس کرد

begged the question

پرسش را مطرح کرد

begged off

امکانش را نداشت

begging your pardon

عذرخواهی می کنم

begged reluctantly

با اکراه خواهش کرد

begged for mercy

خواست که ببخشندش

begged the issue

مسئله را مطرح کرد

begged acceptance

خواست که قبول کنند

جملات نمونه

she begged him to stay, but he wouldn't listen.

او از او خواست که بماند، اما او گوش نمی‌کرد.

the child begged for a piece of candy from the vendor.

کودک از فروشنده یک تکه آبنبات خواست.

he begged her forgiveness after realizing his mistake.

او پس از متوجه شدن اشتباهش از او طلب بخشش کرد.

i begged my parents to let me go to the concert.

من از والدینم خواستم تا اجازه دهند به کنسرت بروم.

the stray dog begged for food outside the restaurant.

سگ ولگرد در مقابل رستوران برای غذا التماس کرد.

she begged the question of his loyalty to the company.

او درباره وفاداری او به شرکت سوال کرد.

he begged for mercy from the judge in the courtroom.

او از قاضی در دادگاه طلب رحمت کرد.

they begged the audience for applause after their performance.

آنها پس از اجرا از تماشاچیان خواستند که تشویق کنند.

the lawyer begged the jury to consider all the evidence.

وکیل از هیئت منصفه خواست تا تمام مدارک را در نظر بگیرند.

she begged him not to leave her alone that night.

او از او خواست آن شب او را تنها نگذارد.

he begged the question of whether it was the right decision.

او درباره اینکه آیا این تصمیم درستی بود سوال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید