begged her pardon
عذرخواهی کرد
begged forgiveness
عذرخواهی کرد
begged and pleaded
خواهش کرد و التماس کرد
begged the question
پرسش را مطرح کرد
begged off
امکانش را نداشت
begging your pardon
عذرخواهی می کنم
begged reluctantly
با اکراه خواهش کرد
begged for mercy
خواست که ببخشندش
begged the issue
مسئله را مطرح کرد
begged acceptance
خواست که قبول کنند
she begged him to stay, but he wouldn't listen.
او از او خواست که بماند، اما او گوش نمیکرد.
the child begged for a piece of candy from the vendor.
کودک از فروشنده یک تکه آبنبات خواست.
he begged her forgiveness after realizing his mistake.
او پس از متوجه شدن اشتباهش از او طلب بخشش کرد.
i begged my parents to let me go to the concert.
من از والدینم خواستم تا اجازه دهند به کنسرت بروم.
the stray dog begged for food outside the restaurant.
سگ ولگرد در مقابل رستوران برای غذا التماس کرد.
she begged the question of his loyalty to the company.
او درباره وفاداری او به شرکت سوال کرد.
he begged for mercy from the judge in the courtroom.
او از قاضی در دادگاه طلب رحمت کرد.
they begged the audience for applause after their performance.
آنها پس از اجرا از تماشاچیان خواستند که تشویق کنند.
the lawyer begged the jury to consider all the evidence.
وکیل از هیئت منصفه خواست تا تمام مدارک را در نظر بگیرند.
she begged him not to leave her alone that night.
او از او خواست آن شب او را تنها نگذارد.
he begged the question of whether it was the right decision.
او درباره اینکه آیا این تصمیم درستی بود سوال کرد.
begged her pardon
عذرخواهی کرد
begged forgiveness
عذرخواهی کرد
begged and pleaded
خواهش کرد و التماس کرد
begged the question
پرسش را مطرح کرد
begged off
امکانش را نداشت
begging your pardon
عذرخواهی می کنم
begged reluctantly
با اکراه خواهش کرد
begged for mercy
خواست که ببخشندش
begged the issue
مسئله را مطرح کرد
begged acceptance
خواست که قبول کنند
she begged him to stay, but he wouldn't listen.
او از او خواست که بماند، اما او گوش نمیکرد.
the child begged for a piece of candy from the vendor.
کودک از فروشنده یک تکه آبنبات خواست.
he begged her forgiveness after realizing his mistake.
او پس از متوجه شدن اشتباهش از او طلب بخشش کرد.
i begged my parents to let me go to the concert.
من از والدینم خواستم تا اجازه دهند به کنسرت بروم.
the stray dog begged for food outside the restaurant.
سگ ولگرد در مقابل رستوران برای غذا التماس کرد.
she begged the question of his loyalty to the company.
او درباره وفاداری او به شرکت سوال کرد.
he begged for mercy from the judge in the courtroom.
او از قاضی در دادگاه طلب رحمت کرد.
they begged the audience for applause after their performance.
آنها پس از اجرا از تماشاچیان خواستند که تشویق کنند.
the lawyer begged the jury to consider all the evidence.
وکیل از هیئت منصفه خواست تا تمام مدارک را در نظر بگیرند.
she begged him not to leave her alone that night.
او از او خواست آن شب او را تنها نگذارد.
he begged the question of whether it was the right decision.
او درباره اینکه آیا این تصمیم درستی بود سوال کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید