impractically large
بزرگ غیرعملی
impractically expensive
بسیار گران غیرعملی
impractically small
کوچک غیرعملی
impractically complex
پیچیده غیرعملی
impractically designed
طراحی غیرعملی
impractically high
بسیار بالا غیرعملی
impractically low
بسیار پایین غیرعملی
impractically fast
بسیار سریع غیرعملی
impractically slow
بسیار کند غیرعملی
impractically ambitious
بسیار جاه طلب غیرعملی
she planned her wedding impractically, spending too much on decorations.
او غیرعملی برنامه ریزی کرد و برای تزئینات هزینه زیادی کرد.
impractically, he decided to travel without a map.
به طور غیرعملی، او تصمیم گرفت بدون نقشه سفر کند.
the design was beautiful but impractically complex for everyday use.
طراحی زیبا بود اما به طور غیرعملی برای استفاده روزمره پیچیده بود.
impractically, she wore high heels to the hiking trip.
او به طور غیرعملی کفش پاشنه بلند به سفر پیادهروی پوشید.
his impractically large ideas often overwhelmed the team.
ایدههای بزرگ و غیرعملی او اغلب تیم را تحت فشار قرار میداد.
impractically, they chose a location far from public transport.
آنها به طور غیرعملی مکانی را دور از حمل و نقل عمومی انتخاب کردند.
she impractically decided to renovate the entire house in one month.
او تصمیم گرفت به طور غیرعملی کل خانه را در یک ماه بازسازی کند.
impractically, he invested all his savings in a single risky venture.
او به طور غیرعملی تمام پس انداز خود را در یک سرمایه گذاری پرخطر سرمایه گذاری کرد.
the proposal was impractically ambitious, lacking a clear plan.
پیشنهاد به طور غیرعملی بلندپروازانه بود و فاقد برنامه ای مشخص بود.
impractically, she tried to learn three languages at once.
او به طور غیرعملی سعی کرد همزمان سه زبان یاد بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید