impossibly difficult
غیرقابل تصوراً دشوار
impossibly beautiful
غیرقابل تصوراً زیبا
impossibly fast
غیرقابل تصوراً سریع
impossibly small
غیرقابل تصوراً کوچک
impossibly large
غیرقابل تصوراً بزرگ
impossibly complex
غیرقابل تصوراً پیچیده
impossibly far
غیرقابل تصوراً دور
impossibly perfect
غیرقابل تصوراً بینقص
impossibly tall
غیرقابل تصوراً بلند
impossibly easy
غیرقابل تصوراً آسان
The task was impossibly difficult.
وظیفه به طرز غیرقابل تصوری دشوار بود.
She looked impossibly elegant in that dress.
او در آن لباس به طرز غیرقابل تصوری شیک به نظر می رسید.
The price of the luxury car was impossibly high.
قیمت خودروی لوکس به طرز غیرقابل تصوری بالا بود.
He ran impossibly fast in the race.
او در مسابقه به طرز غیرقابل تصوری سریع دوید.
The project deadline was impossibly tight.
مهلت تحویل پروژه به طرز غیرقابل تصوری تنگ بود.
The movie's special effects were impossibly realistic.
جلوه های ویژه فیلم به طرز غیرقابل تصوری واقعی به نظر می رسید.
The mountain was impossibly steep to climb.
کوه برای صعود به طرز غیرقابل تصوری شیب داشت.
The puzzle was impossibly challenging to solve.
حل کردن این پازل به طرز غیرقابل تصوری چالش برانگیز بود.
The distance between the two cities seemed impossibly far.
فاصله بین دو شهر به طرز غیرقابل تصوری دور به نظر می رسید.
Her beauty was impossibly radiant.
زیبایی او به طرز غیرقابل تصوری درخشان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید